شكايت به پيشش نوشت اندر اين * فرستاد پاسخ وليدش چنين :
75 « ز بهرِ دِلت از برادر جدا * نخواهم شدن بَس كن اين ماجرا
دگر زين حكايت مگو پيشِ من * كز اين درنخواهم شنيدت سخن »
به ناچار حجّاج بَس كرد از آن * اگر چند بودش به دل پُرگران
فتح بادغيس و طخار قتيبهء مسلم را
وز آنروى اندر خراسان ديار * به هركشورى فتنه گشت آشكار
چو قومِ مهلّب از آن بوموبر * گذشتند مردم بپيچيد سر
80 به ويژه كه از بادغيس و طخار « 1 » * چنين تا سوىِ ترمذ « 1 » و آن ديار
نكردند ديگر زِ اسلام ياد * به رِدّت در او هركسى رونهاد
اميرى بَر آن قوم بُد پيشوا * كه نيزك « 2 » لقب داد جغرى ورا « 3 »
قتيبه چو آگاه شد زين سخن * روان شد به پيكارِ آن انجمن
پس از جنگ آوردشان با زِ دين * درآمد به فرمانِ او آن زمين
85 هرآن كو مخالف بُد آن جايگاه * موافق شدندش ز بيمِ سپاه
قتيبه به صالح « 4 » سپرد آن ديار * كه بود از مغيره يكى يادگار
درو گشت صالح شهى نامجو * قتيبه سوىِ مرو آورد رو
از آن پس ز حجّاج دستور خواست * سپه كرد از بهر پيكار راست
هامش
( 1 ) ( ب 80 ) . در اصل : بادعيش و طحار . مصراع دوم . در اصل : سوى ترمد .
( 2 ) ( ب 82 ) . در اصل : كه ؟ ؟ ؟ . در ساير ابيات « نيزك » به صورت ، ؟ ؟ ؟ ، ؟ ؟ ؟ ، آمده است .
( 3 ) ( ب 82 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ورا . ظاهرا ، جغر ، همان اشرس بن عبد اللّه السلمى است .
( 4 ) ( ب 86 ) . صالح بن مسلم .