احوال بنى مهلّب در عزلت به زمان حجّاج
وز اينرو چو قومِ مهلّب زِ كار * فتادند و در بند افتاد خوار ( 352 )
از ايشان همىخواست حجّاج مال * نُبد چاره جز دادن از هيچ حال
55 به هرچيزشان دسترس بُد تمام * فروختند و دادند بدان خويشكام
به سيصد تُمن مال كردند ادا * هميدون همى خواست آن پادشا
به چيزى دگرشان دگر دسترس * نماند و عدو بَد نمىكرد بس
حكايت به چوب و شكنجه رسيد * بَر اين كار آن قوم حيله گزيد
نگهبانِ خود را به باده خراب * بكردند و بگريختند در شتاب
60 به پيش سليمان « 1 » سوى فلسطين * شدند از عراق آن سَرانِ گزين
سليمان درآوردشان در پناه * ز بَدخواهشان داشت نيكو نگاه
به شبگير حجّاج در كوفه زين * كشيد از نگهبانِ آن قوم كين
به راهِ خراسان و بصره سپاه * فرستاد و كس را نديدند به راه
سپاهش در آن كار شد هرزهپو * نهادند ناچار رو سوىِ او
65 چو معلوم گشتش كه آن مردمان * به پيش سليمان شدند آن زمان
به پيشِ وليد اندر اين نامه كرد * چنين گفت با او بَدانديشه مرد
كه غافل از آن قوم گشتن به كار * دهد كارِ اشعث « 2 » به پيكار بار « 3 »
وليد از برادر طلب كردشان * سليمان بَر او بَد نياوردشان
به امروز و فردا و بوك و مگر * زمان بردى از مِهر ايشان به سر
70 برادر چو سختى نمودى در آن * پسر را فرستاد با آن سران
به دو داد زنجيرى آن نيكمرد * كه خود را و او را در آن بند كرد « 4 »
چو دلبستگيش برادر بديد * گنهشان ببخشيد و زو اين سِزيد
فرستادشان باز نزديكِ او * وزين كار حجّاج شد تيرهرو
هامش
( 1 ) ( ب 60 ) . : سليمان بن عبد الملك .
( 2 ) ( ب 67 ) . : عبد الرحمان بن محمد بن اشعث بن قيس .
( 3 ) ( ب 67 ) . بار - ثمر .
( 4 ) ( ب 70 ) . مصراع دوّم : ايوب بن سليمان بن عبد الملك .