55 هر آن پا شود گردآلود خوار * يكى راه اندر ره كردگار
حرامست دوزخ بر آن بىگمان * بدان آرزو مىروم اين زمان »
چو از شهريك تير پرتاب راه * برفتند آن نامبُرده سپاه
ابو بكر اندر نصيحت سَخُن * بر ايشان بر اين گونه افگند بُن
كه : « اى مؤمنان سر ز حكمِ امير * مپيچيد از جاهلى خيره خير
60 ز حكم خدا و نبى بر شما * فريضهست بودن به فرمان ورا
غنيمت چو حاصل شود در نبرد * مبادا كه پنهان كند هيچ مرد
زن و كودكِ كافران كس تباه * مسازيد در راه و در رزمگاه
درخت برومندشان مفگنيد * ز آزارِ رهبان « 1 » كرانه كنيد
فزون ز آن كه آيد به كارِ شما * مسازيدشان كس تبه چارپا »
65 اسامه ز بو بكر درخواه « 2 » كرد * كه باشد عمر همرهش در نبرد
به فرمان عمر رفت با او به راه * ابو بكر برگشت و رفت آن سپاه
چو آمد به ملك قضاعه سپاه * به غارت درآمد به فرمان ز راه
به هر حى و هر ديه لشكر رسيد * ازو مردمش زود دورى گزيد
همه هرچهشان بود بگذاشتند * به راهِ هزيمت سرافراشتند
70 مسلمان هر آن چيز مىديد بُرد * چنين تا به موته « 3 » سپه ره سپرد
نيامد كسى پيش ايشان فراز * كه در جنگ شايد ازو گفت باز
از آن جايگه اين سپه بازگشت * به شهرِ مدينه درآمد ز دشت
چلم روز بُد كين سپه بازِ شهر * رسيدند ديده از آن جنگ بهر
در اين مدّت آمد خبر از يمن * كه در كار اسود « 4 » درآمد شكن
75 بدان سان كه فرموده بُد مصطفى * برافتاد آن ناكس تيره را
ابو بكر و اسلاميان آنكه بود * بر آن فتح در شادمانى فزود
هامش
( 1 ) ( ب 63 ) . رَهبان : خداوند راه ، راهرو .رهبان و رهبرند در اين عالم و در آن * نه آبشان به كار و نه كارى به آبشان« خاقانى » ( به نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) ( ب 65 ) . درخواه : درخواست ، التماس .
( 3 ) ( ب 70 ) . در اصل : مويه .
( 4 ) ( ب 74 ) . : اسود ذو الخمار عبهلة بن كعب العنسى .