تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
55 هر آن پا شود گردآلود خوار * يكى راه اندر ره كردگار حرام‌ست دوزخ بر آن بىگمان * بدان آرزو مىروم اين زمان » چو از شهريك تير پرتاب راه * برفتند آن نامبُرده سپاه ابو بكر اندر نصيحت سَخُن * بر ايشان بر اين گونه افگند بُن كه : « اى مؤمنان سر ز حكمِ امير * مپيچيد از جاهلى خيره خير 60 ز حكم خدا و نبى بر شما * فريضه‌ست بودن به فرمان ورا غنيمت چو حاصل شود در نبرد * مبادا كه پنهان كند هيچ مرد زن و كودكِ كافران كس تباه * مسازيد در راه و در رزمگاه درخت برومندشان مفگنيد * ز آزارِ رهبان « 1 » كرانه كنيد فزون ز آن كه آيد به كارِ شما * مسازيدشان كس تبه چارپا » 65 اسامه ز بو بكر درخواه « 2 » كرد * كه باشد عمر همرهش در نبرد به فرمان عمر رفت با او به راه * ابو بكر برگشت و رفت آن سپاه چو آمد به ملك قضاعه سپاه * به غارت درآمد به فرمان ز راه به هر حى و هر ديه لشكر رسيد * ازو مردمش زود دورى گزيد همه هرچه‌شان بود بگذاشتند * به راهِ هزيمت سرافراشتند 70 مسلمان هر آن چيز مىديد بُرد * چنين تا به موته « 3 » سپه ره سپرد نيامد كسى پيش ايشان فراز * كه در جنگ شايد ازو گفت باز از آن جايگه اين سپه بازگشت * به شهرِ مدينه درآمد ز دشت چلم روز بُد كين سپه بازِ شهر * رسيدند ديده از آن جنگ بهر در اين مدّت آمد خبر از يمن * كه در كار اسود « 4 » درآمد شكن 75 بدان سان كه فرموده بُد مصطفى * برافتاد آن ناكس تيره را ابو بكر و اسلاميان آن‌كه بود * بر آن فتح در شادمانى فزود
هامش
( 1 ) ( ب 63 ) . رَهبان : خداوند راه ، راهرو .رهبان و رهبرند در اين عالم و در آن * نه آبشان به كار و نه كارى به آبشان« خاقانى » ( به نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 2 ) ( ب 65 ) . درخواه : درخواست ، التماس . ( 3 ) ( ب 70 ) . در اصل : مويه . ( 4 ) ( ب 74 ) . : اسود ذو الخمار عبهلة بن كعب العنسى .