ندارد خلافت قرارى همان * اگر تاختن آورد بدگمان
چو لشكر نباشد به نزديك ما * چگونه توان گشت رزمآزما
بمان تا در اين بگذرد چند روز * شود كار اسلاميان دلفروز
35 ببنديم در كين ميان آن زمان * بكوشيم در چارهء بدگمان »
ابو بكر گفتا : « خدا يار ماست * قويدل بود هركه يارش خداست
به نيروىِ يزدان چه باك از عدو * اگر خود شوند جملگى جنگجو
چو كرد آن سپه نامزد مصطفى * فرستاد بايد به زودى مرا
ز فرمان او يك سر مُو به كار * نه گشتم ، نه گردم نهان و آشكار »
40 صحابه به پيش عمر زين سبب * برفتند و كردند يارى طلب « 1 »
كه : « چون نيست چاره ز رفتن به جنگ * سزد گر نباشيم در زير ننگ
اميرى دگر را به لشكر امير * كند كُو بود جُمله را دلپذير
كه فرمانبرِ بندهاى ، مهتران * نخواهند شد ، كار گردد گران »
عمر چون از اين در بر او كرد ياد * به سختى در آن پاسخش باز داد
45 كه : « هىهى ! چگونه شمارى روا * گذر كردن از گفتهء مصطفى
كسى را كه سيّد به ميرى گزيد * دهم عزلت ، از من نيايد پديد
كه صورت ببندد به كارى برم * ز فرمودهء مصطفى نگذرم
شما را كه هستيد اسلاميان * بدانست بايد حقيقت عيان
ز فرمانبرى نيست چاره بدين * نبايد سخن گفت ديگر چنين »
50 چو پاسخ چنين داد يكسر به راه * شدند آن كه بُد نامزد از سپاه
اسامه « 2 » به فرمان شده پيشرو * سوارانِ جنگى و مردانِ گو
ابو بكر بَهر تشيّع « 3 » به راه * پياده همى رفت با آن سپاه
يكى گفت با او : « تو هم گر سوار * شوى بهتر اى مهترِ نامدار »
ابو بكر گفتش : « رسولِ گزين * در اين كار گفتهست با من چنين :
هامش
( 1 ) ( ب 40 ) . در اصل : ثارى دكر .
( 2 ) ( ب 51 ) . : أُسامة بن زيد .
( 3 ) ( ب 52 ) . تا آنجا كه استقصا شد « تشيّع » در معناى « تشييع » : از پى مسافر و جنازه شدن ، نيامده است . ظاهرا بر اثر تنگناى پر كردن وزن ، اين اهمال روى نموده است و يا با اندك تسامحى در رعايت وزن شايد صورت اصلى مصراع چنين بوده است : ابو بكر از بهر تشييع به راه .