تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
ندارد خلافت قرارى همان * اگر تاختن آورد بدگمان چو لشكر نباشد به نزديك ما * چگونه توان گشت رزم‌آزما بمان تا در اين بگذرد چند روز * شود كار اسلاميان دلفروز 35 ببنديم در كين ميان آن زمان * بكوشيم در چارهء بدگمان » ابو بكر گفتا : « خدا يار ماست * قويدل بود هركه يارش خداست به نيروىِ يزدان چه باك از عدو * اگر خود شوند جملگى جنگجو چو كرد آن سپه نامزد مصطفى * فرستاد بايد به زودى مرا ز فرمان او يك سر مُو به كار * نه گشتم ، نه گردم نهان و آشكار » 40 صحابه به پيش عمر زين سبب * برفتند و كردند يارى طلب « 1 » كه : « چون نيست چاره ز رفتن به جنگ * سزد گر نباشيم در زير ننگ اميرى دگر را به لشكر امير * كند كُو بود جُمله را دلپذير كه فرمانبرِ بنده‌اى ، مهتران * نخواهند شد ، كار گردد گران » عمر چون از اين در بر او كرد ياد * به سختى در آن پاسخش باز داد 45 كه : « هىهى ! چگونه شمارى روا * گذر كردن از گفتهء مصطفى كسى را كه سيّد به ميرى گزيد * دهم عزلت ، از من نيايد پديد كه صورت ببندد به كارى برم * ز فرمودهء مصطفى نگذرم شما را كه هستيد اسلاميان * بدانست بايد حقيقت عيان ز فرمانبرى نيست چاره بدين * نبايد سخن گفت ديگر چنين » 50 چو پاسخ چنين داد يكسر به راه * شدند آن كه بُد نامزد از سپاه اسامه « 2 » به فرمان شده پيشرو * سوارانِ جنگى و مردانِ گو ابو بكر بَهر تشيّع « 3 » به راه * پياده همى رفت با آن سپاه يكى گفت با او : « تو هم گر سوار * شوى بهتر اى مهترِ نامدار » ابو بكر گفتش : « رسولِ گزين * در اين كار گفته‌ست با من چنين :
هامش
( 1 ) ( ب 40 ) . در اصل : ثارى دكر . ( 2 ) ( ب 51 ) . : أُسامة بن زيد . ( 3 ) ( ب 52 ) . تا آنجا كه استقصا شد « تشيّع » در معناى « تشييع » : از پى مسافر و جنازه شدن ، نيامده است . ظاهرا بر اثر تنگناى پر كردن وزن ، اين اهمال روى نموده است و يا با اندك تسامحى در رعايت وزن شايد صورت اصلى مصراع چنين بوده است : ابو بكر از بهر تشييع به راه .