985 ز بيدادِ حجّاج و ديگر مهان * به ميرى گزيدندش اندر جهان
شده ياورِ او سران سربهسر * نهادند نزديك حجّاج سر
رزم حجّاج با ابن اشعث به حدود زاويه
به مرزى كه بُد زاويه نامِ آن * رسيدند بَر هم دو لشكر دمان
سرافراز سفيان « 1 » سپهدارِ شام * درآمد به پيكار و بَرگفت نام
بتازيد بَر اشعثى تير « 2 » ، تيز * بكوشيد در كارِ جنگ و ستيز
990 درآمد چنان اشعثى در نبرد * كه از تير پيشش جهان تيره كرد
بَسى خسته گشتند از هردو سو * ولى شامى از جنگ برگاشت رو ( 345 )
بماند اشعثى تا به دشتِ شغب * كِشد كس زِ شامى سپه در عقب
چو حجّاج ديد آنچنان كارِ جنگ * پياده شد از بارگى بىدرنگ
بَرآهخت تيغ و برافراشت دست * درِ مردى و زور دشمن « 3 » ببست
995 چنين گفت سفيان به شامى سپاه : * « چو حجّاج گشت اينچنين رزمخواه
شما را شدن اينچنين در گريز * نمايد جهان بىگمان رستخيز
اگر بشكنند و اگر نشكنند * ز بُن بيخشان پيشوا بركنند »
سپه بازگشتند از اين گفتوگو * به پيكار كردند ناچار رو
از اين باز شامى ز بَهر روان * ز دل جنگ مىكرد با آن گوان
1000 شكن اشعثى يافت در رزمگاه * گزيدند بر نام در جنگ راه
بر آهنگِ كوفه از آن بوموبر * زِ نزديك دشمن نهادند سر
دوان دَر عقب گشته شامى سپاه * همى كرد از ايشان به ره بَر تباه
بر آن سجدهء شكر حجّاج كرد * به سفيان فرستاد ك : « اندر نبرد
امان گر دهى هيچكس را به جان * ز دوزخ مبادت در عقبى امان »
1005 از اين تا درِ كوفه شامى سپاه * همىكرد از ايشان به ره بَر تباه
هامش
( 1 ) ( ب 988 ) . : سفيان بن الابرد الكلبى .
( 2 ) ( ب 989 ) . : در اصل : اشعثى ؟ ؟ ؟ .
( 3 ) ( ب 994 ) . در اصل : رور دشمن .