حرب سپاه ابن اشعث « 1 » با سپاه حجّاج
در او حكمِ مروانيان خلع كرد * به خود كرد دعوت در آن مُلك مَرد
965 به پيكار مروانيان ز آن ديار * سپه گشت با او روان بىشمار
به اهواز آمد از آن بوموبر * يزك كرد از آنجا روان پيشتر
چو حجّاج آگه شد از كارِ او * ز عبد الملك شد در آن چارهجو
فرستاد عبد الملك ياورش * به بصره شد از كوفه با لشكرش
سپاهى به رسمِ يزك جنگجو * بفرمود تا شد به پيكارِ او
970 يزك هردو در رَه به هم بازخورد * بجُستند از هم به زودى نبرد
شكسته شدند قومِ حجّاجيان * به بصره شدند ديده زيشان زيان
در اين كار حجّاج انديشه كرد * كه : اكنون از آن قوم جستن نبرد
همانا ميسّر نگردد مرا * بَد آيد به من بَر از اين ماجرا
كه باشد مَر آن مردمان را هوا * كه از خانهشان كام گردد روا « 2 »
975 نمايند در جنگ كوشش تمام * مگر ز آن نيابند از خانه كام
ولى چون سپه كام يابد نخست * شود بعد از آن در صفِ جنگ سُست
بر ايشان توانم شدن كامكار * چو باشد پس از كامشان كارزار »
چنين گفت با لشكرش زين سبب : * « نبينم به اهواز جاىِ شغب
كه جوهاست بسيار و صحراست تنگ * نشايد در اين مملكت كرد جنگ
980 به پيش ابلّه است كوشش نكو « 3 » * توان جنگ كردن به مردى درو »
از اينروى از بصره با آن سپاه * به عزم ابلّه « 4 » برون شد به راه
به بصره درآمد از آنرو عدو * همه كارها گشت بر كام او
ز خانه سپه كام دل يافتند * از آن پس به پيكار بشتافتند
اميران بصره بزرگانِ دين * چه از عالمان و چه از تابعين
هامش
( 1 ) عنوان . : عبد الرحمان بن محمّد بن اشعث بن قيس .
( 2 ) ( ب 974 ) . در اصل : كردذ زوا .
( 3 ) ( ب 980 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ ابلهست كوشش بكو .
( 4 ) ( ب 981 ) . : در اصل : بعزم ابله ؟ ؟ ؟ .