پيام آنكه : « آمد خبر از عراق * مهان كردهاند بر خلاف اتّفاق
1045 اگر دل ز حجّاجشان شد نفور * بگفتم كه گردد از آن كار دور
فرستادم اينك به جايش پسر * كه باشد به ميرى بدان مُلك در
وگر خود ز ما دل ببّريدهايد * به ما بَر دگر مير بگزيدهايد
سپاهى فرستادهام جنگجو * كه خون اندر آرند از ايشان به جو »
چنين گفت : « اگر مردمانِ عراق * ندارند راى خلاف و نفاق
1050 بدين عزل حجّاج خستو شوند * مبادا كه بَد از شما بشنوند
وگر خود دگرگونه دارند را * شوند اندر اين كار جنگآزما
به فرمان حجّاج جنگ آورند * مَر آن مردمان را به پى بسپرند »
چو شامى به دير جماجم رسيد * به حجّاج از اين در سخن گستريد
چنين گفت حجّاج ك : « ين راىزن * خيانتگرست با سَرِ انجمن
1055 كه هركو بجويد مرادِ عوام * نه ممكن توانند جُستن تمام
كه بعد از يكى ديگر آيد پديد * وزين بود عثمان چنان بَد كشيد
شكوهِ شهى راست نقصان از اين * « ولى » گفت : « بايد به فرمان يقين »
بگفتند و چون ابن اشعث شنيد * به عزلش زِ كين خواستى آرميد
مخالف شدندش مهانِ عراق * نكردند با او در آن اتّفاق
1060 بگفتندش : « ار سَر درآرى بدين * كنيم اندر اين مير ديگر گزين »
ورا نيز ناچار شد جنگ كرد * برآراست لشكر به دشتِ نبرد
به قلب و جناح و يسار و يمين * سه فرقه به هرجايى آمد گزين
يكى دينپرستان كه اندر دعا * بخواهند نصرت ز پيش خدا
دؤم مردمِ كارديده كه كار * به تدبير سازند در كارزار
1065 سئم زورمندان كه در كارِ جنگ * نسازند از شيرمردى درنگ
ز روزِ نخستِ ربيع نخست * سپه تا به صد روز « 1 » پيكار جُست
تبه شد ده و هفت باره هزار * سپاه از دو رو در صفِ كارزار
نگشتى ظفر از يكى رو پديد * سپاهى ز كوشش به سيرى رسيد
يكى روز شد اشعثى تند و تيز * ز خندق گذر كرد و جُستى ستيز
هامش
( 1 ) ( ب 1066 ) . در اصل : سپه بانصذ روز .