در اوّل بُدى عبد كعبه به نام * به عبد اللّهاش « 1 » خواند فخر انام
15 لقب نيز صدّيق خواند و عتيق « 2 » * خطابش هميدون شفيق و رفيق
به كنيت ابو بكر خواندى ورا * به سه سال ازو بود مِه مصطفى
سى و هفت بُد سال عمرش كه دين * پذيرفت از سيّد راستين
در اسلام بُد بيست و شش سال مَرد * بجز حقّ نگفت و بجز حقّ نكرد
چو در شصت و يكسال عمرش كشيد * به اجماعِ مردم خلافت گزيد
20 نبى را بحقّ گشت قائم مقام * ازو كار اسلام و دين يافت كام
خليفه لقب يافت در كارِ دين * اضافه شده با رسول گزين
رفتن اسامة بن زيد به غزو شام و ظفر يافتن
به ملك عرب در چو مشهور گشت * كز اين دار فانى پيمبر گذشت
سر از دين بيكبار برگاشتند * همه دين اسلام بگذاشتند
عرب هركه بودند صحرانشين * نجستند ديگر كسى راهِ دين
25 مدينى و مكّى و بعضى يمن * نگشتند از راه دين زين سخن
دگر هركه بودند مرتد شدند * بدان باز هم با سرِ بد شدند ( 197 )
در اين حال ابو بكر گفتا چنين : * « بدان سان كه گفتا رسول گزين
سپه را سوى شام بايد شدن * ز رومى سران دادِ دين بستدن »
چنين يافت پاسخ : « در اين چند روز * نشايد به جايى شدن رزمتوز
كه اعراب مرتد شدند سر به سر * وز آن است اسلاميان را خطر
طليحه « 3 » به كارِ رسالت ميان * ببسته ، شده پيروش تازيان
هامش
( 1 ) ( ب 14 ) . « نام او به جاهليّت عبد العزى يا عبد الّلاة بود و پس از قبول اسلام به عبد اللّه موسوم گشت » ( به نقل از لغتنامهء دهخدا ذيل : ابو بكر بن ابى قحافة . )
( 2 ) ( ب 15 ) . على بن محمد گويد : او را عتيق گفتند كه نكوروى بود . گويد : و بعضىها گفتهاند عتيق از آنرو نام يافت كه پيمبر خدا ( ص ) به دو گفت : ( از آتش آزادى ) و آزاد را عتيق مىگفتند . ابن اسحاق گويد : از عايشه پرسيدند :
چرا ابو بكر را عتيق نام دادند ؟ و او به پاسخ گفت : روزى پيمبر خدا به دو نگريست و گفت : اين آزاد شدهء خدا از آتش است . ( طبرى 4 / 1567 )
( 3 ) ( ب 31 ) . : طليحة بن خويلد الاسدى .