شد از قومِ سوره فراوان تباه * گريزنده گشتند از آوردگاه
به لشگرگَهش رفت شيثِ دلير * بر آن قوم گشت اندر آورد چير
755 از آنجا به سوى مداين كشيد * بَسى مال بُرد و بسى سَر بُريد
چو آمد به حجّاج باز اين خبر * ز پيكار او گشت آسيمهسر
كه هرلشكرى را كه كردى روان * شكسته بَرش آمدندى نوان
رزم جزلى « 1 » و سپاه حجّاج با شيث و شكستنشان
بفرمود تا جزلىِ رزمخواه * به زودى به جنگش رود با سپاه
نپذرفت جزلى كسى ز آن سپاه * كز آن پيش بودند از او رزمخواه
760 چنين گفت ك : « ايشان از او ترسناك * شُدهستند و گردند از آنرو هلاك
گروهى دگر داد مهتر به دو * به زودى به پيكار آورد رو
شب و روز غافل نبودى زِ كار * شدى در پىِ بدگمان بادْوار
به هرجا كه اين آمدى شب فرود * به شبگير از آنجاى او رفته بود
چنين تا كه شش مَه بر اين برگذشت * تكاپو دو رويه همى كم نگشت
765 ز جزلى برنجيد حجّاج از اين * گمان بُرد سستى نمايد به كين
سعيدِ « 2 » مجالد به فرمانِ او * به پيكار شيث اندر آورد رو
زِ جزلى گرفته سعيد آن سپاه * بتيزى شدند هَر دوان رزمخواه
به ديهى ز خالص « 3 » درون شيث بود * كه دهقانش او را ضيافت نمود
سپه گِرد بر گِردِ آن حلقه كرد * همىخواستى شيث جستن نبرد
770 نمىماند دهقان و گفتى : « چنين * بسنده نباشى چه كوشى دَر اين ؟
كه هرگز برابر به هم كوه و كاه * نباشد چرا مىشوى رزمخواه ؟
بمان تا كه زنهار خواهم ترا » * چنين گفتش آن مردِ جنگآزما :
« ترا كار كُشتن مرا گشتن است * بمانم كه اين جنگ كارِ من است
هامش
( 1 ) عنوان . در اصل : رزم خولى . در بقيهء ابيات هم ( جزل ) ، ( خولى ) آمده است . : عثمان بن سعيد بن شرحبيل كندى ، ملقب به « جزل » و يا جزل ، عثمان بن سعيد كندى .
( 2 ) ( ب 766 ) . در اصل : سعيد ابن حلاب . : سعيد بن المجالد بن ذى مران .
( 3 ) ( ب 768 ) . خالص ، در طبرى 8 / 3555 ، قطيطيا و در العبر 2 / 243 ، قصيطا ، آمده است .