ز عدّى امان خواست صالح به جنگ * كز آن مُلك بيرون رود بىدرنگ
امان دادش و صالحِ رزمزن * بَر او برد در شب يكى تاختن ( 339 )
700 گريزنده شد عدّى از بيمِ او * به سوىِ محمّد درآورد رُو
محمّد دگرباره چندى سپاه * فرستاد و ز آن قوم شد رزمخواه
تبه گشت چندى زِ هردو به جنگ * وز آن بر خوارج جهان گشت تنگ
كه مروانيان را زِ بيشى كمى * هويدا نگشتى نبودى غمى
ولى صالحى را چو بَر كم بُدند * از آن كم شدن سخت غمگين شدند
705 ز ملك ديار بكر زى نهروان * به زودى شدند آن خوارج روان
بر آن قوم كز « 1 » مرتضى اندرو * از آن پيش بودند پيكارجو
ترحّم فرستاد « 2 » و لعنت به دو * كه لعنت بر آن كين بود كارِ او
شدند ياوگىّ و از آن جايگاه * بُدندى ز اسلاميان رزمخواه
قتلِ صالح معلّم در جنگ سپاه حجّاج
از ايشان يكى مرد بُد شيث « 3 » نام * به تن پهلوان و به دانش تمام
710 وصى كرد صالح مَر او را به كار * برانداختند اين بدان آن ديار
چو آگاهى آمد به حجّاج از اين * فرستاد و ز آن مردمان جست كين
گرفتار شد صالح و بيست مرد * به حجّاج بردندشان از نبرد
از ايشان برآورد حجّاج گَرد * بشد شيث و هفتاد تن ز آن نَبَرد « 4 »
تنِ خود فگندند اندر حصار * سپه رفت و محصور كرد آن ديار
715 به شب بر درِ حصن آتش سپاه * بزد تا نگردد عدو رزمخواه
هامش
( 1 ) ( ب 706 ) . در اصل : قوم كر .
( 2 ) ( ب 707 ) . ترحم فرستادن - طلب آمرزش كردن . ( لغتنامه دهخدا )چو نوبت رسد زين جهان غربتش * ترحّم فرستند بر تربتش( بوستان سعدى )
( 3 ) ( ب 709 ) . در تمامِ قسمتهاى مربوط به « شبيب بن يزيد بن نعيم الشيبانى الحرورى » در اصل « شيث » و « شيت » آمده است كه جهت رعايت وزن تصحيح نشد .
( 4 ) ( ب 713 ) . در اصل : ز آن ببرد .