نديدى كسى گَردِ آن شيرخو * پىِ تازه بودى و بگذشته او
چو گشتند چندى سپه در عراق * بيفتاد با شيث جنگ اتّفاق
سرانجام نزديكى خانقين * رسيدند برهم دو رويه به كين
735 سپه داشت كم شيث و بَهرى از آن * نشانده بُد اندر كمين آن زمان
كم آمد به چشم عدو زين سبب * برآشفت سفيان به كارِ شغب
بَر اين خورد سوگند آن شيرخو * كه از پشت باره نيايد فرو
مگر داده جانِ سراسر به باد * كه ننگ است آورد از اين جنگ ياد
چو شيث آن سپه ديد اندر زمان * گريزان شد از پيشِ آن مردمان
740 همى راند سفيانش اندر عقب * سپه را شتابان ز بَهر شغب
چو هردو سپاه از كمينگه گذشت * زِ رَه شيث با لشكرش بازگشت
درآمد از آنرو كمين كرده مرد * دو رويه بپيوست جنگ و نبرد
ز مروانيان بيشتر شد تباه * بپيچيد سفيان از آوردگاه
شكسته سپاه و گسسته كمر * به نزديك حجّاج بنهاد سر
745 شب از خجلت « 1 » آمد به پيشش زِ راه * سيهروى و روى چو بختش سياه
به حجّاج احوالِ او بازگفت * از آن گشت حجّاج با درد جفت
از آن روى شيث و خوارج سپاه * شدند از مداين به دل رزمخواه
به بيرون شهر آنچه ديدند پاك * ببردند و كردند مردم هلاك ( 340 )
خبر يافت حجّاج زِ آن سركشان * سپاهى فرستاد دشمنكُشان
رزم سوره « 2 » و سپاه حجّاج با شيث و شكستنشان
750 سپهدارشان بود سوره به نام * به تن زورمند و به تدبير خام
برفت و گزين كرد مرد از سپاه * به رسمِ شبيخون شد او رزمخواه
چو غافل نُبد شيث جنگى زِ كار * به خيره « 3 » برآمد يكى كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 745 ) . در اصل : شب از حجلت .
( 2 ) عنوان . در اصل : رزم شوره . « سورة بن أبجر ( الحر ) التميمى » . در تمام قسمتها ، در اصل « شوره » آمده است . منظور از شيث ، « شبيب بن يزيد بن نعيم الشيبانى » يا « شبيب بن يزيد الخارجى » است .
( 3 ) ( ب 752 ) . در اصل : بحيره .