795 ز عبد الملك خواست تا شاميان * ببندند در كارِ دشمن ميان
فرستاد عبد الملك شش هزار * گزيده ز لشكر بدان كارزار ( 341 )
عراقى چو بشنيد كآمد سپاه * ز حجّاج گشتند از آن دادخواه : « 1 »
حرب تمامتِ سپاهِ كوفه با شيث و هزيمتشان
عراقى است نزديك تو چهل هزار * شده جامگىخور « 2 » در اين روزگار
كجا و چگونه توان گفت اين * كه ما عاجزيم از گروهى چنين
800 كه بايد ترا جست ياور ز شام * به دل چون توان كرد با ننگ نام
چو هربار رفتيم بهرى به جنگ * به ما بر از آن مىشد اين كار تنگ
از اين بار يكبارگى زين سپاه * از اين كار خواهيم شد رزمخواه
كه گر خود بر ايشان تُفو افگنيم * در آن آبشان زود غرقه كنيم »
چو الحاح كردند حجّاج نيز * در آن حال دستور شد در ستيز
805 به فرمانش ورقاى عتّاب « 3 » گُرد * مَر آن مردمان را بدان جنگ بُرد
دگر عبد رحمن اشعث « 4 » نژاد * بر آن مردمان بود سرور ز داد
برفتند اين هردو مير و سپاه * ز شيث و خوارج شده رزمخواه
به ديهى كه ساباط بُد نامِ آن * به بغداد خوانى ورا اين زمان
ز ملك مداين ، خوارج سپاه * كشيدند و آمد شبانگه زِ راه
810 نهادند پيمان به شبگير مرد * درآيد دو رويه به كارِ نبرد
ز بيشى بُدند غرّه كوفى سپاه * نكردند راهِ شبيخون نگاه
شده ايمن از حيلهء دشمنان * بخفتند چون در سراها زنان
چو شب تيره شد شيث با آن سپاه * از آن مردمان گشت پيكارخواه
ز كوفى سپه نيمخواب آن زمان * شدندى به نزديكِ آن بَدگمان
815 سر از پا ندانست كس در نبرد * به خيره همى مردِ خود كُشت مرد
هامش
( 1 ) ( ب 797 ) . در اصل : پس از اين بيت ، بيت 796 ، بدون هيچ اختلاف آمده است .
( 2 ) ( ب 798 ) . جامگى خوار . كنايه از مردم شرابخوار . ( لغتنامه دهخدا )
( 3 ) ( ب 805 ) . : عتاب بن ورقاء الرياحى .
( 4 ) ( ب 806 ) . : عبد الرحمان بن محمد بن اشعث .