به اهواز رفتند يكسر چو باد * به خانه نيارست كس ايستاد
به بصره روان گشت حجّاج نيز * سپه مىفرستاد سوىِ ستيز
640 يكى گفت با او كه : « از رنجِ تن * جدايى گزيدم از آن انجمن »
تبه كرد حجّاجش اندر زمان * نيارست كس جُست از آن پس زمان
به پيكار رفتند و حجّاج نيز * بشد در عقب با دلى پُرستيز
كه گر ز آنكه خواهد مهلّب سپاه * تواند فرستاد ياور به راه
مهلّب ز اهواز با آن سپاه * به ارجان شد « 1 » از دشمنان رزمخواه
645 ازارق نكردند آنجاى جنگ * برفتند سوى كازرون بىدرنگ
بدان تا ز حجّاج ياريگرى * نيابد مهلّب در آن داورى
اگرچه مَه روزه بود و هوا * بُدى گرم و رفتن نبودى روا
مهلّب نيارست كردن درنگ * به پى بر روان شد به زودى به جنگ
سپه نيز ناچار شد راهجو * زِ ارجان « 2 » سوىِ كازرون كرد رو ( 338 )
650 چو در كشورِ كازرون رفت مرد * گرانمايه لشكر به دو بهره كرد
بشد با يكى نيمه پيكارخواه * كه نيمى دگر ز آن پس آيد به راه
شكسته شود ز آن دلِ بَدگمان * چو بيند مدد مىرسد هرزمان
خود آگاه بودند ازارق از اين * از او جنگ جستند بر دشتِ كين
به شبگير تا خور فروشد به كوه * نگشتند از كارِ كوشش ستوه
655 شبِ تيره بَر جنگ ديگر سپاه * برفتند و كردند بىمرّ تباه
بر اين لشكر آمد شكستى تمام * برآورد ازارق از اين كار كام
چو آگاهى آمد به حجّاج از اين * سپه كرد بر جنگِ دشمن گزين
به ورقاء « 3 » شيبانى گُرد داد * به پيكار كردش روان همچو باد
چو بود از مهلّب فزون او « 4 » به جاه * نمىگشت فرمانبرش در سپاه
660 جدا جنگ جستى از آن بَدسگال * نرفتى نِكو پيش كارِ جدال
يكى روز از بَهر روزى دو مير * به هم جنگ كردند بَر خيره خير
هامش
( 1 ) ( ب 644 ) . در اصل : بارغان شد .
( 2 ) ( ب 649 ) . در اصل : ز ارغان .
( 3 ) ( ب 658 ) . « عتاب بن ورقاء رياحى » .
( 4 ) ( ب 659 ) . در اصل : فرون او .