مهلّب در آن گشت با او درشت * به حجّاج از وى شكايت نوشت
ورا خواند حجّاج از آن جنگ باز * مهلّب از آن قوم شد رزمساز
در آن مُلك نزديك يك سال مرد * همى با ازارق سپه جنگ كرد
665 سرانجام از آن مُلك رفتند خوار * فتادند از آنجا به كرمان ديار
مساوى كردنِ عيار زرّ و نقره در ممالك
دگر سال چون در جهان سربهسر * به هركشورى بود نقدى دگر
دگرگونه سكّه دگرگون عيار * به زحمت بُدند مردمِ هرديار
به دَه هفت عبد الملك در عيار * گزين كرد و سكّه يكى اختيار
بَر او « قُلْ هُوَ اللَّهُ » بنگاشتند * دگر سكّهها جمله برداشتند « 1 »
670 از آن پيشتر صورتِ خسروان * بُدى بر زرّ و نقره گشته روان
ولى در عرب هيچ از اينها نبود * كه اين مايه از پادشاهى نمود
عرب را نبودى چنان پايگاه * كه باشد بر آن قوم كس پادشاه
ز اسلام گشتند عرب نامدار * از آن پس كه بودند بَس زار و خوار
خروج صالح معلّم بر مروانيان
يكى عالم اندر ديار بكر بود * كه تعليم مردم به دين مىنمود « 2 »
هامش
( 1 ) ( ب 672 - 669 ) . در پانويس تاريخ گزيده 274 آمده است : در كتاب « النقود الاسلاميه » مقريزى آمده : ان عمر الخطاب رضى اللّه عنه ضرب الدراهم على نقش كسرويه غيرانه زاد فى بعضها « لا إله الا اللّه » و فى بعضها « محمد رسول اللّه » . در خلافت عثمان هم نقش « اللّه اكبر » بر سكهها زدند . جودت پاشا ، در تاريخ تمدن اسلامى مىگويد : قديمترين سكهء اسلامى كه ديدهام ، سكهاى بود ضرب سنه 28 در قصبهء هرتك طبرستان كه بر دور آن نوشته بود « بسم اللّه ربى » . دايرة المعارف بريتانيا ضرب اولين سكه نقره را در بصره منسوب به على بن ابى طالب دانسته و اخبار الطوال اولين سكه را از عبد الملك مىداند و گويد قبل از آن سكههاى ايرانى معمول بوده است .
( 2 ) ( ب 674 ) . در طبرى 8 / 3531 آمده است : يارانى داشت كه قرآن به آنها مىآموخت و تعليم فقه مىداد و نقل بر ايشان مىگفت .