ز كوفه تنى چند سوى حجاز * برفتند و حجّ كرده گشتند باز
به پيش محمّد ز قتلِ حسين * سخن گفته بودند ز آن حيف و شين
از او جسته رخصت كه آن كين مگر * ستانند از آن مردمِ خيرهسر
محمّد بدان قوم گفته چنين * بر اسلاميان است واجب مَرين
100 و ليكن نگفته كه مختار را * بگفتم بكن يا نه اين كار را
گمان برده گويى كه از گفتِ او * بر آنگونه مختار شد كينهجو
فزون گشت مختار را آبرو * به بيعت نهادند رو سوى او
چو احوال او ميرِ كوفه شنيد * نگهبان بر آن شهر كردش پديد
كه مختار بيرون نيايد به شب * نكوشد به خيره « 1 » به كارِ شغب
105 به ماه سيم سال بر شصت و شش * در آن كار مختار شد شيرفش ( 324 )
شبى دولتش گشت گيتىفروز * برون رفت و گشت از عدو رزمتوز
نگهبان بسى شد به دستش تباه * بسى شد گريزان زِ بيمش به راه
سپهدار در كوشكِ سلطان گريخت * زمانه بر او گَردِ ادبار بيخت
سرا كرد محصور مختار زود * سپهدار در شب هزيمت نمود
110 به دو چرخ ره داد مختار گُرد * كه در شب به بصره ازو ره سپرد
بر آن شهر مختار شد كامكار * درآورد در حُكم خويش آن ديار
از آن ملك تا آذرآبادگان * فرستاد گُردان و آزادگان
وز آنروى تا حدّ بصره سپاه * فرستاد و آورد اندر پناه
ديار بكر و ارمن ، عراقِ عجم * به فرمان درو بود « 2 » از بيشوكم
115 در اين مُلكها شد شهى نامور * ز دولت به گردون برافراخت سر
امارت عبد اللّه خازمى « 3 » به خراسان
چو اندر خراسان ز مرگ يزيد * سپهدار سُلّم حكايت « 4 » شنيد
هامش
( 1 ) ( ب 104 ) . در اصل : نكوشذ بحيره .
( 2 ) ( ب 114 ) . ظاهرا : به فرمان او بود .
( 3 ) عنوان : عبد اللّه بن خازم .
( 4 ) ( ب 116 ) . در اصل : مسلم حكايت . منظور « سلم بن زياد » . طبرى و العبر « سلم » و در پانويس العبر « مسلم » آمده