كه : « از شام آمد سپاهى گران * بسنده نباشيد « 1 » با آن سران ( 323 )
55 باستيد اينجا كه اندر نبرد * دَهم ياوريتان بخورد و نمرد »
از او گشته منّتپذير آن سپاه * شتابان برفتند از آن جايگاه
سوى عينورد « 2 » آوريدند رو * ز مردى شدند شيعه چيره « 3 » بَر او
ز شامى يزك آمد آن جايگاه * مسيّب « 4 » از آن قوم شد رزمخواه
شبيخون بر آن لشكر از چارسو * درآورد و خون اندر آمد به جو
60 ز شامى سپه بيشتر شد تباه * تنى چند از ايشان گريزان به راه
به پيش عبيد اللّه ابن زياد * شدند و از آن كار كردند ياد
به حُكمِ عبيد اللّه آنگه حصين « 5 » * بيامد كه خواهد از آن قوم كين
به شيعى فرستاد پيغام مرد * سخن از فريب اينچنين ياد كرد
كه : « اسلاميان راست مروان امام * وگر از زبيرى است دل شادكام
65 شما بىامامى چنين پوى پو * چرا سوى جنگ آوريديد « 6 » رُو
به گيتى سرِ خود به كشتن دهيد * به عقبى روان را در آتش نهيد
از اين بازگرديد تا از امام * شما را بَر اين عفو خواهم تمام »
چنين پاسخش داد شيعى سپاه : * « به كين حسينايم پيكارخواه
ز جانِ عبيد اللّه اندر نبرد * نه ممكن كه تا برنياريم گرد
70 وگر سَر رود سربهسر را زِ دست * ز شيعه كس از پا نخواهد « 7 » نشست
بجز تيغ پاسخ دگر زين سپس * در اين كار از ما نيابند كس »
به شبگير شيعه سپه بىدرنگ * به نزديك شامى سپه شد به جنگ
گشودند چنگ و ببستند جنگ * نكردند از هردو رو كس درنگ
به هم برچنان بَرزدند يكبهيك * كه پُر گَرد و خون شد سما و سمك
هامش
( 1 ) ( ب 54 ) . در اصل : نباشند .
( 2 ) ( ب 57 ) . عين ورده .
( 3 ) ( ب 57 ) . در اصل : شيعه حيره .
( 4 ) ( ب 58 ) . مسيب بن نجبه فزارى .
( 5 ) ( ب 62 ) . : حصين بن نمير السكونى .
( 6 ) ( ب 65 ) . در اصل : جنك آوريذند .
( 7 ) ( ب 70 ) . در اصل : از باى خواهذ .