75 ز شبگير تا خور فروشد به كوه * نگشتند از جنگ جستن ستوه
دؤم همچنين و سئوم همچنين * يكايك زِ هم جنگ جستند و كين
به شامى سپه خواست آمد شكن * ز پيكارِ شيعى در آن انجمن
سپاهى ز نزديك ابن زياد * به يارى درآمد به كين داد داد
بنيرو شدند لشكر شاميان * از آن يافت شيعى به جان بَر زيان
80 تبه شد سليمان بن صرد خوار « 1 » * زِ جان مسيّب برآمد دمار
علامه كه از سعد بودش گهر * چو عبد اللّه « 2 » وال و هرنامور
كز آن مردمان بود جنگآزما * در آن جنگ يكسر درآمد ز پا
از آن شيعيان ابن شدّاد ماند * كه او را رفاعه پدر نام خواند
به قرقيسيا رفت از آوردگاه * گريزان ز پيكار شامى سپاه
85 زفر داشت تيمارِ آن مردمان * به شب سوى كوفه شدند آن زمان
چو صحّت پذيرفت خسته سپاه * رفاعه « 3 » دگرباره شد رزمخواه
استيلاى مختار ثقفى بر بعض ايران
بر آن بود مختار را خيره خير * برون آرد از بند و سازد امير
از اين كار مختار پيچيد رو * ز داماد خود شد در آن چارهجو
فرستاد عبد اللّه ابن عمر * بَر مير كوفه شدش چارهگر
90 كز آن بند كردش رها پيشوا * وز اين كار مختار شد بانوا
در اثناى اين ميرِ كوفه ز كار * بيفتاد و شد ديگرى اختيار
كه بُد نامش عبد اللّه ابن مطيع * در آن مهترى پايه گشتش رفيع
به حكم زبيرى بر آن شهر مير * شد و مردمش گشت فرمانپذير
ز حكم حنيفه « 4 » محمّد نژاد * نهان دعوتى كرد مختار ياد
95 اگرچه محمّد نفرموده بود * كه سر را به طاعت برآورده بود
هامش
( 1 ) ( ب 80 ) . گفته شده سليمان در زمان عبد الملك بن مروان كشته شده است . ( تاريخ يعقوبى 2 / 200 )
( 2 ) ( ب 81 ) . : عبد اللّه بن سعد بن نفيل الازدى صحيح است .
( 3 ) ( ب 86 ) . : رفاعة بن شداد البجلى .
( 4 ) ( ب 94 ) . : محمّد بن حنفيه .