حقيقت شماريد اى مردمان * زِ هرملّتى هركه بُد هرزمان
ز پيغمبرش هرچه مىماند باز * همى داشتندش به عزّ و به ناز
سُمِ خر برِ عيسوى شد گزين * جهودان عصا پارهاى همچنين
210 شما خويشتن را مسلمان بَر اين * شماريد و با من كنيد اينچنين
نه جدّم حبيب و رسول خداست * پدر شيرِ يزدان على مرتضاست
نه زهراست مامم ، برادر حَسن * نه سيّد جگرگوشه گفتى به من
نه بر دوش خود مصطفى داشتم * زِ هركس به رتبت برافراشتم
بُدم در حَرم معتكف گشته من * شما خوانديم زو « 1 » بَرِ خويشتن
215 نوشتيد نامه « 2 » پياپى بَرم * به بيعت شده بنده و چاكرم
ز من نآمده هيچ كارى تباه * چرا بازگشتيد يكسر ز راه
به جنگم كمر بستهايد اينچنين * چه خواهيد گفتن خدا را در اين
اگر كس نخواهد مدد كردنم * مگرديد يارى دِه دشمنم
بمانيم تا راه گيرم به پيش * رَوم با سر روضهء جدّ خويش
220 نيارم دگر ياد از اين سرورى * به محشر به يزدان بَرم داورى »
ندادند كس هيچ پاسخ به دو * حسين شد خدا را در آن شكرگو
كه گشتش سخن بار بر كوفيان * كسى را نُبد پاسخش ز آن ميان
به دو گفت شمر : « اى سرافراز مرد * اگر ز آنكه خواهى مهى ترك كرد
كنون با يزيد اندر اين سرورى * به بيعت درآ بگذر از داورى »
225 چنين گفت : « لازم نمىآيد آن * كه هركس كه از عجز گردد چنان
كه حق را روائى ندارد توان * دهد باطلى را رواج اندر آن »
حرب مخالفان با قوم حسينِ على ( رضعهما )
پس آنگاه عبد اللّه حوزه « 3 » زود * به جنگ حسين شد دليرى نمود
به دو گفت : « بادا بشارت ترا * به دوزخ ز قبلت سعادت مرا »
هامش
( 1 ) ( ب 214 ) . در اصل : خواند ؟ ؟ ؟ رو .
( 2 ) ( ب 215 ) . در اصل : نوشتند نامه .
( 3 ) ( ب 227 ) . در اصل : عبد اللّه عروه . عبد اللّه بن حوزه التميمى .