185 حسين را نگه داشتندى به شب * نگردد گريزان ز بيمِ شغب
در آن شب ز اعراب يك نامور * كه طرماح « 1 » خواندى به نامش پدر
به پيش حسين رفت با يك هيون * كه در پويه از وهم بودى فزون
به دو گفت : « اگر مىشوى سازگار * بَرم سوى حىّ خودت زين ديار ( 314 )
وز آنجا به مكّه رسانم ترا * كه بَر ره نبيند كَسَت جز خدا »
190 حسين گفت : در دستِ دشمن كسان * بمانم گريزم بوم چون خَسان
بشد گُرد طرماح و او را بماند * بَر اين اهل بيتش همى خون فشاند
برآورد هريك بزارى فغان * حسين منع فرمودشان اندر آن
كه افغان مَداريد تا بدگُمان * نگردد ز اندوهتان شادمان
شما را نياوردهام بهر جنگ * چو گيتى نمودم بَر اينگونه رنگ
195 به دستِ شما دادم اين اختيار * سرِ خويش گيريد از اين كارزار »
چنين يافت پاسخ كه : « آن خود مَباد * كه كس از جدايى كُند هيچ ياد
اگر زنده ار مردهايم آنكه هست * نداريم از دامنت باز دست »
همان شب حسين ديد جدّ را به خواب * به دو گفت : « خواهى شدن كامياب
كه فردا عدويت ز دشتِ شغب « 2 » * بَرِ ما فرستد به نزديك شب »
200 حسين دل ز جان برگرفت آن زمان * بدانست كآمد به سر بر زمان
نكوهيدن حسين ( رضعه ) اهل كوفه را
زِ كژدم چو تابنده بنمود چهر * چو كژدم گرى كرد « 3 » سير سپهر
به شبگير آدينه از هردو روى * سپه صف كشيدند بر طرف جوى
يزيدى بر ايشان رَه آب بست * گروهى نگهبان به جو بَرنشست
به پيش صف آمد حسين از ميان * چنين گفت با لشكرِ كوفيان :
205 « اگرچه كنون زين سخن سود نيست * در اين كار امّيدِ بهبود نيست
ولى بايدم گفت كاندر شمار * سخن بر شما باشدم گشته بار
هامش
( 1 ) ( ب 186 ) . طرماح بن عدى .
( 2 ) ( ب 199 ) . در اصل : دست شغب .
( 3 ) ( ب 201 ) . در اصل : ز كردم جو ، مصراع دوم : جو كردم كرى .