مخور با خود و قومِ خود زينهار * كنون با يزيد اين خلافت گذار
كه هرچيز باشد مرادت در آن * بجويد بل افزون و بهتر از آن »
165 حسين گفت : « چون از قرابت سَخُن * به مهرم فگندى بر اينگونه بُن
بكن با من اكنون يكى زين سه كار * بمان تا به مكّه شوم بادْوار
و گرنه به ثغرى شوم بَهرِ دين * ز بدخواه جويم در او جنگ و كين
و گرنه نَهم روى سوىِ يزيد * نجويم به فرمان او بر مزيد »
عمر گفت : « نيكوست هرسه « 1 » سَخُن * ز دانش فگندى در اين كار بُن
170 و ليكن عبيد اللّهام اندر اين * نداده اجازت نسازم چنين »
به پيشِ عبيد اللّه آنگه پيام * فرستاد و جست اندر اين كار كام
عبيد اللّهاش داد پاسخ چنين * كه : « همداستان نيستم اندر اين
ورا كرد بايد از اين سه يكى * نخواهم گذشتن از اين بىشكى
نخست آنكه بيعت كند بَر يزيد * دؤم بايدش پيش من ره بريد
175 سئم جنگجو كُنيتش ؟ زين سپاه « 2 » * كه گرديم ما نيز ازو رزمخواه »
سه نوبت عمر سازِ پيغام كرد * مگر بازگردد از اين كار مرد
نپذرفت عبيد اللّه « 3 » و از عمر * ملالت نمودش بدين كار در
به خويشى كند گفت عمّر نگاه * نخواهد شدن از حسين رزمخواه
رفتن شمر ذى الجوشن به جنگ حسينِ على ( رضعهما )
بفرمود تا شمر بندد كمر * كه ذى الجوشن آمد مَر او را پدر
180 به دو گفت : « اگر ز آنكه با او عمر * كند جنگ در جنگ شو راهبر
و گرنه از او لشكرش بازگير * تو شو رزمخواه و بَر او بر امير »
بشد شمر با لشكرش همچو باد * به جنگِ حسينِ على رونهاد
شبِ روز عاشور آنجا رسيد * همان شب از او خواستى كين كشيد
امان خواست آن شب حسين از سپاه * طلايه فرستاد دشمن به راه
هامش
( 1 ) ( ب 169 ) . در اصل : نيكوست هرمه .
( 2 ) ( ب 175 ) . چنين است در اصل ( ؟ ) شايد : « سئم جنگ و كينش بجو زين سپاه » .
( 3 ) ( ب 177 ) . در اصل : نبذرفت عبد اللّه . « منظور ، عبيد اللّه بن زياد »