به تيرى بتيزى به جنّت « 1 » كشيد * زِ دولت لقاى خداوند ديد
ز قوم يزيدى دو بيهوده كار * يكى سالم و ديگرى بُد يسار
كه پيش عبيد اللّه آن هردو مرد * غلامان بُدندى و شيرِ نبرد
زِ قوم حسين جنگجويان شدند * دو مهتر به پيكار ايشان شدند
255 حبيب مظاهر يكى بُد به نام * يزيد حصين بُد « 2 » دوم خويشكام
يزيدى ز پيكارشان شد تباه * شد از هردو معقل « 3 » به دل رزمخواه
يزيد حصين شد به دستش تباه * بَر او چيره گشتى حبيب رزمخواه « 4 »
مزاحم كه حرّيث بُد « 5 » او را پدر * به پيكار آمد ز قوم عمر
ز قوم حسين ، نافع ابن هلال * به مردى تبه كردش اندر جدال
260 هوا گرم شد روز شد چاشتگاه * شد از تشنگى سست جنگى سپاه
نديدند راهى سوى آبخور * ستوه آمدند آن سپه سربهسر
چنين گفت شمر آن زمان با عمر * كه : « هست اندر اين جنگ ما را خطر
چو يك يك سپه مىشود جنگجو * درآرد بدانديششان خون به جو
چو بدخواه بر مرگ بنهاد دل * به جنگش سپه مىشود دلگُسل
265 به يك بار بايد شدن رزمجو * درآورد از آن مردمان خون به جو »
عمر گفت تا تيرباران سپاه * بر آن قوم كردند در رزمگاه
سپاهِ حسين بيشتر خسته شد * بر ايشان درِ فرّهى بسته شد
شدند بيست جنگى « 6 » از ايشان هلاك * عدو بر حسين حمله آورد پاك
رسيدند نزديكىِ آن دلير * شدن خواست بَر وى بدانديش چير
270 فدا كردهء جان شيعهاش « 7 » ازو * شدند از بدانديش پرخاشجو
هامش
( 1 ) ( ب 251 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ بجنّت .
( 2 ) ( ب 255 ) . در اصل : يكى حيدر ابن مطهر بد بنام . مصراع دوم ، در اصل : نزيد حسين . يزيد بن حصين بن نمير .
( 3 ) ( ب 256 ) . : يزيد بن معقل .
( 4 ) ( ب 257 ) . در اصل ؟ ؟ ؟ زيد حسين . مصراع دوم : در اصل : برو چيره شذ حيدر رزمخواه .
( 5 ) ( ب 258 ) . در اصل : مراحم كه حارث بد .
( 6 ) ( ب 268 ) . در اصل : نيست جنكى .
( 7 ) ( ب 270 ) . در اصل : جان سعهاش .