پادشاهى يزيد بن معاويه ، سه سال و هشت ماه « 1 »
چو شد بر معاويه گيتى سياه * پسر گشت بر جاى او پادشاه
از او تخت بدبخت از او تاج خوار * از او گشت مُهر و نگين شرمسار
از او دستِ ناكس به ناكس فتاد * از او شد دُژم عدل از او ظلم شاد
به اطراف شاهى فرستاد مرد * مهان را از اين حال آگاه كرد
5 به تهنيّتِ او سران سربهسر * زِ هرجا به پيشش نهادند سر
چو شد راست آن سرورى بَر يزيد * مخالف جز آن پنج كس را نديد
يكى نامه سوى مدينه نوشت * در او دَرج رمزى از آن خوى زشت
ك : « ز آن پنج « 2 » بيعت ببايد ستد * نبايد كند دعوتى كس به خود
به خوشّى اگر در نيارند سر * از آن قوم گرديد « 3 » پرخاشخر
10 وليدِ عتبّه « 4 » چو آن نامه ديد * به مروان از اين در سخن گستريد
كه : « آغاز فتنه است اين كارِ زشت * كه نفرين بر آن باد كين خط نوشت »
آغاز اظهار وحشت ميان حسينِ على ، رضى اللّه عنهما ، و يزيد
به دو گفت مروان : « از اين مردمان * ستان بيعت از بَهر او اين زمان
هامش
( 1 ) عنوان . مدت خلافتش را سه سال و شش ماه نيز آوردهاند . هشام بن محمد كلبى مدت خلافت وى را دو سال و هشت ماه مىنويسد . ( طبرى 7 / 3121 )
( 2 ) ( ب 8 ) . در اصل : كران ؟ ؟ ؟ نج .
( 3 ) ( ب 9 ) . در اصل : كردند .
( 4 ) ( ب 10 ) . در اصل : وليد عقبه . : وليد بن عتبة بن ابى سفيان .