60 كه مىخواست عبد اللّه خيرهگو * كه نعمان ز مسلم « 1 » شود جنگجو
به دو گفت : « نعمان از او بىگمان * نخواهم شدن جنگجو اين زمان
كه او ز اهل بيتِ رسول خداست * از او جنگ جستن تباه و خطاست »
چو نوميد شد زو سراينده مرد * يزيد را از اين كار آگاه كرد
ز نعمان برنجيد از اينرو يزيد * اميرى كوفه از اين زو بريد
امارت عبيد اللّه زياد « 2 » بر كوفه و قتل مسلم عقيل
65 به ميرى عبيد اللّه ابن زياد * گزين گشت و با او چنين كرد ياد
كه : « از مكّه خواهد حسين با سپاه * به كوفه شد و شد در او رزمخواه
از آن پيش يابد بر آن شهر دست * ترا رفت بايد در آنجا نشست
نماندن رود كس به نزديكِ او * پديد آيدش در مِهى آبرو
وگر آيد آنجاى بيعت ازو * گرفتن و گرنه شدن جنگجو
70 كه يا بيعتش يا سرش را به من * فرستى به مردى از آن انجمن »
چو اين نامه آمد به بصره ز شام * ز بصرى ، حسين نيز بُد جسته كام
به نزديكى دوستدارانِ خويش * فرستاده جُسته مَدد كموبيش
بديشان عبيد اللّه گُرد گفت : * « مرا مىشناسيد اندر نهفت
اگر كس حسين را كُند ياورى * نمانم يكى زنده زين داورى »
75 پس آنگاه با لشكرى رزمزن * به كوفه روان گشت از آن انجمن
چو آمد سوى قادسيّه ز راه * رها كرد آنجا دلاور سپاه
خود و ده سوار از سرانِ سپاه * به كوفه درآمد شتابان ز راه
گُمان برد كوفى ، حسينِ على است * چنان آمده از سر يكدلى است
همى گفت هركس به دو : « مرحبا * نبيرهء سَرِ انبيا مصطفى »
80 عبيد اللّه آمد به درگاه قصر * نمىداد نعمان « 3 » به دو راه قصر
چو بَرگفت نامش درش برگشاد * مَر او را بدان قصر در جاى داد
هامش
( 1 ) ( ب 60 ) . : مسلم بن عقيل بن ابى طالب .
( 2 ) عنوان . در اصل : امارت عبد اللّه .
( 3 ) ( ب 80 ) . : نعمان بن بشير .