تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
160 چهارم بُد عبد اللّه « 1 » نامور * كه فاروق بودى مَر او را پدر ( 309 ) به پنجم بُدش عبد رحمن « 2 » لقب * ز بو بكر صدّيق بودش نسب معاويّه سختى ابا اين سران * پسنده نمىديد كردن در آن در آن علّتش با طبيعت گذاشت * زِ روى خِرد اندر آن سرفراشت چنين گفت : « كار ارچه در اصل بَد * هرآن كو كند بر طريق خِرد 165 از آن چشم نيكى توان داشتن * بدان در جهان سر برافراشتن وگر يابد از راهِ دانش گذر * در اصل ارچه نيكو بود بَد شمر ز كار من و مرتضى اندرين * قياس است بر دانشِ دوربين كه او كارِ دانش رعايت نكرد * ز كار مهى لاجرم برنخورد يكى آن‌كه با همگنان رازِ خود * بگفتى كم‌وبيش از نيك و بَد 170 دؤم آن‌كه انجامِ كارش نگاه * نمىكرد هرگز به بيراه و راه سئم آن‌كه از مشورت سربگاشت * به تقليد راى خود امّيد داشت چهارم كه از بيت‌مالش درم * ببخشش ندادى به كس بيش‌وكم دل مردمان زين سبب زو رَميد * چو من عكس كردم به من آرميد »

وفات معاوية بن ابى سُفيان

ز هجرت چو شد سال شصتم پديد * زمانِ زوال و فنا در رسيد 175 معاويه شد در درون دردمند * بدانست خواهد رسيدش گزند بفرمود تا پيشِ او شد يزيد * به رسم وصّيت سخن گستريد به دو گفت : « بَهرت به كار مِهى * جهان كرده‌ام از منازع تهى ز گردنكشان و سران هيچ‌كس * نماندم كه دارد به بَد دسترس جهان كرده‌ام همچو يك مهره موم * مخالف نماندم به هرمرزوبوم 180 به نامِ تو بيعت ز اهل جهان * گرفته ز هركس كه بود از مِهان مگر پنج كس ز آن بپيچيده رُو * نكردم از ايشان در آن جست‌وجو
هامش
( 1 ) ( ب 160 ) . : عبد اللّه بن عمر بن الخطّاب . ( 2 ) ( ب 161 ) . : عبد الرحمان بن ابى بكر .
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 299 | حمد الله مستوفى قزوينى / پروين باقرى اهرنجانى