140 ورا عمر هشتاد و دو چار بود « 1 » * از او قرب هفتاد ديندار بود
به گاهِ تنازع به كار مهى * ز ياريگرى بود دستش تهى
نشد ياور هيچ يك از مهان * كناره گزيده بُدى از جهان
بر آنند قومى معاويه زو * شد از زهر اندر نهان كينهجو
از او پنج پور و يكى دخت ماند * ولى هم همه نامهء مرگ خواند « 2 »
ولىعهد كردن معاويه ، يزيد را
145 چو پنجاه و شش گشت سالِ عرب * معاويّه شد باز بيعت طلب
به نام يزيد از گزيده مهان * همىخواست بيعت به كارِ جهان
سگالش در اين كرد با هركسى * دگرگون سخن گفت هركس بسى
به دو احنف قيس گفت اينچنين : * « گمان است ما را تو دانى يقين
ز نيك و بَد و آشكار و نهان * كه او را چگونه است را « 3 » در جهان
150 اگر در روشهاى او در نهان * رضاى خدا و صلاحِ جهان
شناسى ، سگالش چه حاجت به من * وگر ز آنكه دانى دگرگون سخن
سگالش چرا كرد بايد در اين * به عقبى بَرت كرد دنيى گزين
كه رفتن « 4 » به عقبى ندارى گزير * نخواهى به دنيى درون ماند دير
به ما بر در اين نيست واجب جز آن * كه فرمانپذيرى كنيمت در آن »
155 معاويه پندِ ورا خوار داشت * به بيعت گرفتن همى سرفراشت
ز اركان دولت زِ اهل جهان * كه بودند در كارِ دين از مهان
سِتد بيعت از بَهرِ كار پسر * جز از پنج نامىِ والاگهر
يكى ابن عبّاس « 5 » آزادهخو * كه بود آن زمان چشم پوشيده او
حسين على بُد دگر نامور * چو عبد اللّه ابن زبير آن دگر
هامش
( 1 ) ( ب 140 ) . تاريخ گزيده 209 : عمرش قريب نود سال بود .
( 2 ) ( ب 144 ) . تاريخ گزيده / 209 : نام پسران وى را ، عمر ، محمد ، عامر ، موسى و مصعب آورده است .
( 3 ) ( ب 149 ) . « را » دوم ، در مصراع دوم - راى .
( 4 ) ( ب 153 ) . ظاهرا : ز رفتن ( ؟ ) .
( 5 ) ( ب 158 ) . عبد اللّه بن عباس . « چشم پوشيده » كنايه از « كور شده » است .