ز هجرى چو پنجاه و سه گشت سال * زياد « 1 » اندر ايران برافراخت بال
اميرى ملك حرمين تمام * برادر به دو داد و ز آن يافت كام
و ليكن پس از شش مَه « 2 » از وى دمار * برآمد به ديگر سرا رفت خوار
130 معاويّه بر جاى او چند مير * گزين كرد در سرورى ناگزير
به بصره ، عبيد اللّه ابن زياد * درِ حكم و فرماندهى برگشاد
ز روى بزرگى در ، او چون پدر * به فرمان درآورد هربوموبر
به كوفه درو هرچه ز آن سو گذشت * سپهدار نعمان بن بشر « 3 » گشت « 4 »
سعيد بن العاص شد در حجاز * به فرماندهى مهترى سرفراز
135 به يثرب ، وليد عتّبه « 5 » امير * شد و گشت مروان به پيشش وزير
به ميرى در اين ملكها آن سران * نشستند و دادند فرمان بر آن
وفات سعد وقّاص سابع العشره و آخرهم
چو شد پنج افزون ز پنجاه سال * گزين سعد وقاص « 6 » كرد انتقال
بُد او دَر شمر ز آن دهه هفتمين * كه دادش بشارت رسولِ گزين
همان ز آن دهه آخرين مرد بود * كه دستِ اجل زين جهانش ربود
هامش
( 1 ) ( ب 127 ) . منظور « زياد بن ابيه يا زياد بن ابى سفيان يا زياد بن سميه » .
( 2 ) ( ب 129 ) . در رمضان سال پنجاه و سه هجرى ، به طاعونى كه در دست راستش پديد آمده بود ، بمرد . و در ثويه نزديك كوفه به خاك سپردند . ( طبرى 7 / 2851 ) .
زياد در سال پنجاه در كوفه درگذشت . ( تاريخ يعقوبى 2 / 169 )
( 3 ) ( ب 133 ) . : نعمان بن بشير انصارى .
( 4 ) ( ب 133 - 135 ) . در طبرى و العبر در ذيل حوادث سالهاى پنجاه و هشت و پنجاه و نه ، آمده است .
( 5 ) ( ب 135 ) . در اصل : وليد عقّبه : وليد بن عتبة بن ابى سفيان . : مروان بن حكم .
( 6 ) ( ب 139 - 137 ) . سعد بن ابى وقاص بن وهيب بن عبد مناف بن حارث بن زهره و هو اصل قبيلة بنى زهرة بن كلاب ، هفتم است از كلاب و پيغمبر نيز همچنين . گويند معاويه او را زهر داد . ( تاريخ گزيده ، 209 ) و در پانويس تاريخ يعقوبى 2 / 173 به نقل از مقاتل الطالبين آمده است : حسن بن على ( ع ) بعد از صلح با معاويه به مدينه بازگشت و آنجا اقامت گزيد و معاويه مىخواست براى پسرش يزيد از مردم بيعت بگيرد و مشكل او در انجام اين كار ، شخصيت حسن بن على و سعد بن ابى وقاص بود . پس به مكر و حيله آن دو را زهر داد و هردو را كشت .