115 بُود نسلشان در عرب نامدار * ز گوهر كنند آن سران افتخار
همين سال « 1 » عمرو ابن عاص از جهان * گذر كرد در مصر از ناگهان
حرب يزيد معاويه با روميان و ظفر يافتن
چو پنجاه و دو شد ز تاريخ سال « 2 » * معاويه كوشيد اندر جدال
پسرش آنكه خواندى يزيدش به نام * بفرمود تا با سپاهى تمام
به قسطنطنيّه برآراست كار * كه جويد ز رومى سپه كارزار
120 برفتند و كردند جنگ آن سپاه * ز هردو طرف بىكران شد تباه
و ليكن سرانجام اسلاميان * ز كين سود ديدند و دشمن زيان
ظفر مؤمنان را بُد از رزمگاه * از آن بَر عدو گشت گيتى تباه
بو ايّوب انصارىِ نامور * تبه گشت ناگه بدان جنگ در
به باروى آن شهر در گور او * بكردند و لشكر « 3 » بپيچيد رو
125 سوى شام رفتند از آن جايگاه * غنيمت گرفته بسى ز آن سپاه
معاويّه زين سر به گردون كشيد * وز اين بَر پسر آفرين گستريد
نصب كردن معاويه امراى حرمين و عراق را
هامش
( 1 ) ( ب 116 ) . طبرى 7 / 2737 ، در ذيل حوادث سال چهل و سوم آورده است : در همين سال عمرو بن عاص ، به روز فطر ، در مصر بمرد . پيش از آن چهار سال از طرف عمر ، و چهار سال دو ماه كم از طرف عثمان و دو سال و يك ماه از طرف معاويه عامل مصر بود . و در تاريخ يعقوبى 2 / 151 - 150 آمده : عمرو در شب فطر سال چهل و سوم درگذشت . نود و هشت ساله بود كه از دنيا رفت ، كسى گفته است كه شنيدم عمرو مىگويد :
پادشاهى دادگر بهتر است از پادشاهى ستمگر و پادشاهى بيدادگر ، بهتر است از فتنهاى هميشگى و لغزش پا استخوانى است كه شكستهبندى مىشود ، و لغزش زبان نه به جاى مىگذارد و نه رها مىكند . و كسى كه خرد ندارد ، آسوده است . چون مرگ عمرو فرارسيد پسرش [ عبد اللّه بن عمرو ] را گفت : پدرت آرزو مىكند كاش در غزوهء ذات السلاسل مرده بود . همانا من در كارهايى وارد شدم كه نمىدانم عذر من در آنها نزد خدا چيست .
( 2 ) ( ب 117 ) . طبرى ، سال چهل و نهم و العبر ، سال پنجاه آورده است .
( 3 ) ( ب 124 ) . در اصل : بكرديد و لشكر .