تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
115 بُود نسلشان در عرب نامدار * ز گوهر كنند آن سران افتخار همين سال « 1 » عمرو ابن عاص از جهان * گذر كرد در مصر از ناگهان

حرب يزيد معاويه با روميان و ظفر يافتن

چو پنجاه و دو شد ز تاريخ سال « 2 » * معاويه كوشيد اندر جدال پسرش آن‌كه خواندى يزيدش به نام * بفرمود تا با سپاهى تمام به قسطنطنيّه برآراست كار * كه جويد ز رومى سپه كارزار 120 برفتند و كردند جنگ آن سپاه * ز هردو طرف بىكران شد تباه و ليكن سرانجام اسلاميان * ز كين سود ديدند و دشمن زيان ظفر مؤمنان را بُد از رزمگاه * از آن بَر عدو گشت گيتى تباه بو ايّوب انصارىِ نامور * تبه گشت ناگه بدان جنگ در به باروى آن شهر در گور او * بكردند و لشكر « 3 » بپيچيد رو 125 سوى شام رفتند از آن جايگاه * غنيمت گرفته بسى ز آن سپاه معاويّه زين سر به گردون كشيد * وز اين بَر پسر آفرين گستريد

نصب كردن معاويه امراى حرمين و عراق را

هامش
( 1 ) ( ب 116 ) . طبرى 7 / 2737 ، در ذيل حوادث سال چهل و سوم آورده است : در همين سال عمرو بن عاص ، به روز فطر ، در مصر بمرد . پيش از آن چهار سال از طرف عمر ، و چهار سال دو ماه كم از طرف عثمان و دو سال و يك ماه از طرف معاويه عامل مصر بود . و در تاريخ يعقوبى 2 / 151 - 150 آمده : عمرو در شب فطر سال چهل و سوم درگذشت . نود و هشت ساله بود كه از دنيا رفت ، كسى گفته است كه شنيدم عمرو مىگويد : پادشاهى دادگر بهتر است از پادشاهى ستمگر و پادشاهى بيدادگر ، بهتر است از فتنه‌اى هميشگى و لغزش پا استخوانى است كه شكسته‌بندى مىشود ، و لغزش زبان نه به جاى مىگذارد و نه رها مىكند . و كسى كه خرد ندارد ، آسوده است . چون مرگ عمرو فرارسيد پسرش [ عبد اللّه بن عمرو ] را گفت : پدرت آرزو مىكند كاش در غزوهء ذات السلاسل مرده بود . همانا من در كارهايى وارد شدم كه نمىدانم عذر من در آنها نزد خدا چيست . ( 2 ) ( ب 117 ) . طبرى ، سال چهل و نهم و العبر ، سال پنجاه آورده است . ( 3 ) ( ب 124 ) . در اصل : بكرديد و لشكر .