حسينِ على ، قثّمِ نامور « 1 » * از او بر رسيدند بر راه بر
سخن كرد بر هردوان آشكار * شدند هردو هم مَر ورا خواستار
ابو موسى آمد به نزديكِ زن * از اين در همى گفت با وى سخن
100 كه : « خواهندت اينها و من همچنين * ترا كيست زينها كه گفتم گزين »
به دو گفت زن : « راستى را بگو * از اينها كدام است بهتر به شو »
به دو گفت : « اگر بايدت ملك و مال * يزيد است نيكوترينت همال
وگر خوبرويى كنى اختيار * نبايد ز قثّم گرفتن « 2 » گذار
وگر بايدت ز اين رضاىِ خدا * به پيش حسينِ على جوى جا
105 اگر نيستت هيچ از اين آرزو * زِ من دورى اى خوبچهره مجو »
زنِ پاكدامن حسين را گزيد * وزين فتنهها در ميان شد پديد
يزيد از حسين شد از اين دردمند * چنين تا رسانيد بَر وى گزند
زبيرى هميدون بر آن مهتران * بشوريد در پادشاهى جهان
چنين گفت داناى نيكو سخن : * « بود مايهء فتنهها كارِ زن »
وفات سعيد بن زيد ثامن العشره
110 چو پنجاه و يك سال تاريخ گشت * سعيد ابن زيد « 3 » گزين درگذشت
بُد او هشتمين ز آن دهه كز خدا « 4 » * بشارت رسانيدشان مصطفى
ز هشتاد بُد سالِ عمرش فزون * از آن شصت و چارى به دين « 5 » اندرون
جدش عُمْر فاروق بُد در گُهر * وز او ماند اندر جهان يك پسر
وز آن پور هم پورى آمد پديد * كه هجو يزيد آن پسر گستريد ( 308 )
هامش
( 1 ) ( ب 97 ) . در اصل : قيّم نامور . قثم بن عباس .
( 2 ) ( ب 103 ) . در اصل : قيم كرفتن .
( 3 ) ( ب 110 ) . در اصل : تاريخ كذشت . : سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل بن عبد العزى ، از سابقان در اسلام و از عشره مبشره است ( لغتنامه دهخدا ) ، كامل 5 / 30 ، سال وفاتش را پنجاه و چهار و نيز گفته شده در سال پنجاه و دو بود و سال پنجاه و هشت هم آمده است ، در مدينه به خاك سپرده شد .
( 4 ) ( ب 111 ) . در اصل : دهه كرخدا .
( 5 ) ( ب 112 ) . در اصل : و حارى بدين ؟ ؟ ؟ .