چو پنجاه شد ساليان عرب * مغيره « 1 » ز گفتار شد بسته لب
به كوفه درون دعوت حق شنيد « 2 » * به زودى ز دنيى به عقبى كشيد
بر آن نيز شد پادشا هم زياد « 3 » * در ايران شهى جمله با وى فتاد
سبب آزار يزيد معاويّه از حُسين ، رضى اللّه عنه
85 در اين سال يك روزه بَر رَه يزيد * زن عبدلاه زبيرى « 4 » بديد
بَر او شيفته گشت و از مهرِ او * روان گشتش از ديده بر رخ دو جو
به حيلت درآمد خِردپيشه مرد * ز دانش بر آنگونه ترتيب كرد
كز او دخترش خواست ابن زبير * نگشتى دلش هيچ از آن كار سير
معاويّه گفتش اگر دختِ من * همى خواهى اوّل رها كن تو زن
90 كه دخت مرا روى وسنيگرى « 5 » * نباشد ، نسازد بدين داورى
زبيرى فريب و دم او بخورد « 6 » * به خيره زن خويش بگذاشت مرد
معاويه روزى به روزى دگر * فگندى كه تا عُدّه آمد به سر
نشايست كردن نكول آن طلاق « 7 » * ميان زن و شوهر آمد فراق
ز پيوندِ او ز آن سپس سركشيد * وزين در ميان گردى آمد پديد
95 يزيد آنگهى خواست جفت ورا * بخواهد كند كام از وى روا
ابو موسى اشعرى را بدين * فرستاد نزديك آن نازنين
هامش
( 1 ) ( ب 82 ) . مغيرة بن شعبة الثقفى . در طبرى 7 / 2797 آمده است : در سال چهل و نهم در كوفه طاعون آمد و مغيره از طاعون گريخت و چون طاعون برفت به مغيره گفتند « بهتر است به كوفه بازگردى » و او سوى كوفه رفت و طاعون گرفت و درگذشت . به گفتهء واقدى و مداينى وفات او در سال پنجاه بود . امّا عوانه چنان كه در روايت هشام بن عبيد هست ، گويد : كه مغيره به سال پنجاه و يكم درگذشت .
( 2 ) ( ب 83 ) . در اصل : دعوت حق كشيذ .
( 3 ) ( ب 84 ) . زياد بن ابيه .
( 4 ) ( ب 85 ) . : عبد اللّه بن زيبر بن العوام .
( 5 ) ( ب 90 ) . وَسنى - وشنى ، زنى كه با زنِ ديگر در شوهر مشترك باشند ، هوو . ( فرهنگ فارسى معين )
( 6 ) ( ب 91 ) . در اصل : فريب و دم او نخورد .
( 7 ) ( ب 93 ) . در اصل : نشايست كردن نكو آن طلاق . نكول - رو برگردان شدن از دشمن يا چيزى ، روگردانى ، ( فرهنگ فارسى معين )