در آن از حسين « 1 » كرد درخواه مرد * كه جويد ز بهرش ز بدره نبرد
حسين گفت : « اگر بودمى اين هوا * ترا در مهى كى شمردى روا
نخست از توام جُستى اين جنگ و كين * نكردى به گيتى زبونى چنين
بدان ترك كردم چنين حقّ خويش * نبايد گرفتن مَر اين كار پيش »
65 معاويّه زو گشت از اين شرمسار * اميرى دگر شد در اين اختيار
برفتند و كردند جنگ آن گروه * در آن جنگ شد بدره زيشان ستوه ( 307 )
به فرمانبرى شد پس از جنگ مرد * خلاف معاويّه ز آن پس نكرد
مكر كردن فرنگان بر عمرو عاص به بطلان آينهء اسكندريه
فرنگان در آن وقت از عمرو عاص * به زحمت بُدند و نُبدشان خلاص
ز آيينه كاسكندرِ نامدار * نشانده از آن پيش بُد در منار
70 به حكمت بليناس « 2 » پرداخته * ز دانش چنان روشنش ساخته
كه بر روى دريا به يك ماهه راه * نمودى به دو نيك هرجايگاه
نبودى بر آن ملكشان دست از اين * وز اين كار بودندى اندوهگين
بَر اين شكر كردند آن مردمان * مسلمان شدند چند كس آن زمان
گرفتند زهدى ريايى به پيش * ستودندشان خلق در كار خويش
75 چو مردم شدند معتقدشان در آن * بگفتند با مردمان آن سران
كه اسكندر رومى اندر منار * نهادهست گنجى فزون از شمار
نشان آينه ساخته اندر آن * منارى درونش پُر از گوهران
چو عمرو ابن عاص اين حكايت شنيد * بكَند آينه اندر او در نديد
به جابر نهادش و ليكن دگر * به خاصيّت آن را نبودى اثر
80 طلب كرد آن مردمان را نشان * نديدند جايى از آن مردمان
بدانست كز مَكرِ قوم فرنگ * برفتش چنان رهنمايى ز چنگ
هامش
( 1 ) ( ب 61 ) . حسين بن على بن ابى طالب ( سيّد الشّهدا ) ، عليه السّلام .
( 2 ) ( ب 70 ) . بليناس ، حكيم و شاگرد ارسطاطاليس ، منارهء اسكندريه كه هرچه در ملك فرنگ مىرفت درو پيدا بود ، او ساخت . ( تاريخ گزيده 66 )