تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
30 دگر عبد قيس ابن عامر كه او * به گفتار بودى بَر او فتنه‌جو همى مردمان را بر آن داشتى * كه از حكم او روى برگاشتى به بيم و اميدش از آن كار باز * نمىگشت آن مهترِ فتنه‌ساز معاويه ز آباد كردش برون * شد آن مردِ يزدان « 1 » به كوهى درون كه دِيرى به نزديك آن كوه بود * در آن كوه در كارِ طاعت فزود 35 چو شد روز شب راهب آمد بَرش * همىخواست بردن به دير اندرش به مردِ خدا گفت ك : « اين جايگاه * بود شير بىمرّ ، كنندت تباه به دير اندر آ تا ز بيم ددان * شوى ايمن ، ار هستى [ از ] بخردان « 2 » » نپذرفت مردِ خدا زو سَخُن * به پاسخ بَر اين‌گونه افگند بُن كه : « شرمم بود ترس غير از خدا * زِ كس بُرد ، بگذار با من مرا 40 كسى كو بود در پناه إله * چگونه ز بيگانه جويد پناه » بشد راهب و مؤمن اندر نماز * ستاد و به يزدان نمودى نياز « 3 » بيامد يكى شيرِ غرّان بَرش * همى گشت هَر دَم به گِرد اندرش بسان نگهبان شده پيشِ او * نيارست گشتن بدانديش او چنين گفت با شير مردِ خدا : * « گر امرست بشكر « 4 » به زودى مرا 45 و گرنه مرا نيست خدمت به كار * بُرو زود و با كارِ خويشم گذار » بشد شير از پيش او در زمان * چو راهب چنان ديد آمد دمان بپرسيد احوال گفتش چنان : * « منم بدترين مردى از مؤمنان كه از بَدكُنش رانده‌ام ز پيش » * به دو گفت راهب كه : « اى پاك كيش به دينى كه باشد بَدش اين‌چنين * چگونه بود نيكوش بر زمين » 50 مسلمان شد آنگاه بَر دستِ او * بُدندى به هم هردو فرخنده‌خو
هامش
- « هرچه مىخواهى در اين طومار بنويس كه انجام مىشود » . گويد : وقتى معاويه طومار را براى قيس فرستاد ، در آن براى خودش و شيعيان على ، به سبب خونها كه ريخته بودند و مالها كه گرفته بودند ، امان خواست ، امّا براى خود مالى نخواست و معاويه آنچه را خواسته بود تعهد كرد . ( 1 ) ( ب 33 ) . در اصل : سذ آن مردان نردان ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 37 ) . در اصل : شوى ايمن از هستى بخردان . ( 3 ) ( ب 41 ) . در اصل : نمودى ؟ ؟ ؟ . ( 4 ) ( ب 44 ) . در اصل : امرست لشكر .