تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
و ليكن على را سزاوارتر * شمارند از وى بدان كار در * معاويّه چون شد جهان كدخدا * به شهرِ دمشق اندرون كرد جا 10 دمشق از همه مملكت برگزيد * سوى دار مُلكش سزاوار ديد به شام و به روم و به ملك حجاز * به خود كرد همواره هركارساز به كوفه مغيره « 1 » شدش كاردار * عراقين شده داخل آن ديار ديار بَكر با آذرآبادگان * چون كردان و موغان و ارّان همان سوى بصره ، عبد اللّه عامرى « 2 » * به حكمش روان گشت در سرورى ( 306 ) 15 شده داخلش كشور خوزيان * شبانكاره و فارس و كرمان همان به مصر و به مغرب درون عمرو عاص * سپهبد شد و ملك كردى خلاص تو گفتى جهان را بُدند چار شاه * سه كهتر يكى مِه به رسم و به راه به كارِ مهى سر برافراشتند * به شاهى جهان را همىداشتند هرآن كو از آن مهتران سر بتافت * روان در تن و سر به تن برنيافت 20 به تدبير و حيلت به جنگ و به زهر * بَدانديش را هريكى كرد قهر گزين قيس بن « 3 » سعد عباده هيچ * نكردى به فرمانبريش پسيج ز بهر حَسن جستى از وى نبرد * معاويه با او چنين ياد كرد : « امام تو چون داد شاهى به من * چرا رنجه دارى تن خويشتن ؟ همى جنگ جويى ز من بىامام * كه كرده‌ست خيره چنين كارِ خام » 25 فرستاد پاسخ به دو قيس باز * كه : « بىمهترم شد چنين رزمساز از آن بِه كه گمراه گيرم امام * نه ما را ، ترا كار از اين است خام » معاويه دانست كاندر سخن * نخواهد شدن رامش آن تيغزن به پيكار بسيار مىمرد مَرد * ز دانش به زر چارهء كار كرد زِ زر كار او گشت چون زر از آن * شد او نيزش از زر ز فرمانبران « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 12 ) . : مغيرة بن شعبة الثقفى . ( 2 ) ( ب 14 ) . : عبد اللّه بن عامر بن كريز . ( 3 ) ( ب 21 ) . : در اصل : كرين قيس بن . ( 4 ) ( ب 29 ) . در طبرى 7 / 2719 آمده است : معاويه طومارى پيش وى فرستاد كه پايين آن را مُهر زده بود و گفت : -