معاويه احوال پرسيد ازو * مبارك « 1 » از اين گشت از او مژدهجو
كه : « از مرتضى هم در اين روز زار * برآورد يارم به كوفه دمار »
1185 از آن پس ز كار سگالش سَخُن * به پيش معاويه افگند بُن
معاويه گفتش : « گر از راستى * بود اين سخن رستى از كاستى
امان يا بى از من در اين كارِ بَد * و گرنه بيابى مكافات خود »
پس آنگاه جرّاح را پيش خواند * از آن زخم با او سخن باز راند
به دو گفت جرّاح ك : « ان تيغِ كين * به زهر آب بوده است داده يقين
1190 به داغ آورم زهر بيرون از او » * معاويّه زين كار پيچيد رو
كه : « طاقت ندارم به تن در چنان * بَر اين زخمم آتش نهى اين زمان »
چنين داد پاسخ : « به دارُو دوا * كنم ليك فرزند نآيد ترا »
معاويّه گفتا : « خلف چون يزيد * چو دارم دگر گر نباشد سزيد » « 2 »
دوا كرد جرّاح و او شد درست * وز اين از مبارك « 3 » به دل كين نجست
1195 ولى كرد مقصوره ز آن پس پديد * به گاهِ جماعت در او جا گزيد
ندانسته كس را در آنجاى راه * ندادى ز بَد داشت خود را نگاه
دوم عمرو بن بكر شد سوى مصر * بَرِ عمرو عاص آن جهانجوى مصر
بدان روز قولنج او را مگر * امامت همى كرد مردى دگر « 4 »
بشد عمرو و كردش تبه بر گمان * گرفتند او را هم اندر زمان
1200 برِ عمرو عاص آوريدند زود * برآورد آن عمرو ازين عمرو « 5 » دود
سئم ابن ملجم مرادى « 6 » نژاد * به مسجد به قصد على رونهاد
شدند ياور او را دو پرخاشخر * يكى نام وردان و شبيب آن دگر « 7 »
هامش
( 1 ) ( ب 1183 ) . : برك بن عبد اللّه . در اصل : مصراع دوم : كشت ازو مردهجو .
( 2 ) ( ب 1193 ) . در اصل : نباشد سريد . معاويه گفت : تاب آتش نيارم ، بريدن نسل مهّم نيست كه چشم به يزيد و عبد اللّه روشن است . ( طبرى 6 / 2690 )
( 3 ) ( ب 1194 ) . برك صحيح است . در طبرى 6 / 2690 ، آمده است : معاويه بگفت تا او را كشتند .
( 4 ) ( ب 1198 ) . منظور « خارجة بن حذافه » . در تاريخ گزيده « سهل عامرى » آمده است .
( 5 ) ( ب 1200 ) . در اصل : آن عمرو كزين عمرو .
( 6 ) ( ب 1201 ) . در اصل : ابن ملجم مرارى .
( 7 ) ( ب 1202 ) . در اصل : و ؟ ؟ ؟ آن دكر . « منظور ، شبيب بن بجرة اشجعى . » در العبر ، شبيب بن شجره آمده است .