زنى را كه خواندند نامش قطام « 1 » * به دل دوست داشت و از او جُست كام
زن از مرتضى داشت پرخون جگر * ز دردِ برادر ز كين پدر
كه او بودشان كُشته در نهروان * وز اين بودى آن زن خليده روان
1165 چو از مرتضى در درون كينه داشت * بر آن كينه معشوقه را برگماشت
به دو گفت : « اگر كام خواهى زِ من * به جانِ على اندر آور شكن
و گرنه دگر كام از من مجو * بدين مهر از اين پس به پيشم مَپو »
چو زو ابن ملجم شكيبا نبود * ز جهل اندر آن كار كوشش نمود
دو نادان همانند آن « 2 » خيرهكار * ورا دوست بودندى آن روزگار
1170 مبارك يكى عبدلاهش « 3 » پدر * دگر عمرو بكر تميمى گُهر
به مى خوردن اندر شبى هرسه تن * بگفتند با هم از اين در سخن
كه : « هستند اهلِ جهان در بلا * ز عمرو و معاويّه و مرتضى
اگر هرسه را خوار گيريم جان * بود نام ما را از آن جاودان
رهايى بود خلق را از گزند * وز اين كار مردم شوند سودمند
1175 به ديگر سرا نيز پروردگار * دهد مزد ما را بدين ژرفكار
يكى هريكى [ را ] سرآريم « 4 » روز * كز اين كار گرديم گيتى فروز »
نهادند وعده به ماه صيام * به يك روز يابند از اين كار كام
مبارك « 5 » به قصد معاويّه رفت * ز كوفه سوى شام تازيد تفت
معاويه را زخم زد بر سرين * ببرّيد گونه بيفتاد از اين
1180 همى خواست زخمى دگر زد بَر او * يزيد از « 6 » بدانديش شد جنگجو
يكى مشت بر گردنش زد چنان * كه افتاد و بيهوش گشت اندر آن
گرفتند و بردند او را سپاه * به پيش معاويّه ز آن جايگاه
هامش
( 1 ) ( ب 1162 ) . در اصل : نامش فطام : قطام بنت شجنه .
( 2 ) ( ب 1169 ) . در اصل : دو بادان ؟ ؟ ؟ آن .
( 3 ) ( ب 1170 ) . : برك بن عبد اللّه ، تاريخ گزيده 197 ، مبارك بن عبد اللّه آورده است . مصراع دوم ، در اصل : عمر بكر .
: عمرو بن بكر تميمى .
( 4 ) ( ب 1176 ) . در اصل : يكى هريكى سرآريم .
( 5 ) ( ب 1178 ) . « برك » ، صحيح است .
( 6 ) ( ب 1180 ) . در اصل : برند از . يزيد بن معاويه .