تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
مرادى بزد « 1 » تيغ بر فرق او * ز سر خون روان شد سوى ريش و رو على گفت « رَستم به حقّ خدا » * بَر او زخم كردند پس چند جا 1205 به غوغا درآمد جهانى ز كين * شدند كُشته وردان و شبيب اندر اين « 2 » گرفتند مرادىِ « 3 » بدكار را * بكُشتند زارش پس از مرتضى ز كارِ خلافت سخن از على * بپرسيد اتباعش از يكدلى كه : « بيعت كنيم بر حَسن اندر اين * وگر ديگرى كرد بايد گزين ؟ » على گفت : « را ، هست راىِ شما « 4 » * كه پرواى آن نيست اكنون مرا » 1210 دو روز دگر بعد از آن زنده ماند * سوى دار باقى سيم روز راند به معنى به پيش خدا رفت زود * به صورت از آن چشمِ عمرش غنود « 5 » ده و نه گشته ز ماه صيام * روانش به فردوس بنهاد گام « 6 » ( 302 ) مشرّف به دو گشت خلد برين * بر او كرد پروردگار آفرين به ديدار كردش به دل شادمان * به دو داد كوثر به نُزل آن زمان 1215 به نزديكىِ مصطفى جاش داد * زِ هم هردو گشتند از آن كار شاد بُدش شصت و سه سال « 7 » عمر آن زمان * كه كردش شهيد اين‌چنين بدگُمان
هامش
( 1 ) ( ب 1203 ) . در اصل : مرارى برذ . ( 2 ) ( ب 1205 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ اندرين . ( 3 ) ( ب 1206 ) . در اصل : كرفتند مرارى . ( 4 ) ( ب 1209 ) . يعنى ، راى ، راىِ شماست . ( 5 ) ( ب 1211 ) . در اصل : جسم عمرش غنود . ( 6 ) ( ب 1212 ) . دربارهء وقت كشته شدن وى اختلاف كرده‌اند . ابو معشر گويد : على ( ع ) در ماه رمضان ، به روز جمعه ، هفدهم ، به سال چهلم كشته شد . واقدى نيز چنين گفته ، امّا ، على بن محمد گويد : على بن ابى طالب در كوفه به روز جمعه يازدهم ماه و به قولى سيزدهم ماه رمضان سال چهلم كشته شد . ( طبرى 6 / 2681 ) محمد بن عمر آورده : كه على ( ع ) شب جمعه ضربت خورد و روز جمعه و شب شنبه زنده بود و شب يكشنبه يازده روز مانده از ماه رمضان سال چهل درگذشت . هشام گويد : در هفدهم رمضان كشته شد . ( طبرى 6 / 2694 ) ( 7 ) ( ب 1216 ) . دربارهء سن على ( ع ) به وقت ضربت خوردن اختلاف كرده‌اند ، بعضىها گفته‌اند : وقتى كشته شد ، پنجاه و نه سال ، مصعب بن عبد اللّه گويد : حسن بن على مىگفت : وقتى پدرم كشته شد پنجاه و هشت سال داشت . از جعفر بن محمد روايت كرده‌اند كه وقتى على كشته شد شصت و سه سال داشت . راوى گويد و اين از همه سخنان ديگر درستتر است . عبد اللّه بن محمد بن عقيل گويد : شنيدم كه محمّد بن حنفيه مىگفت « سال هشتاد و يكم درآمد ، من شصت و پنج سال دارم ، از سن پدرم گذشته‌ام » به دو گفتند : « وقتى كشته شد سن او -