تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
نمىكرد جابر « 1 » سخن زو قبول * و ليك امّ سلمه همال رسول اگر چند بُد دوستار على * نصيحتگرش شد ز نيكودلى كه دعوت پذيرفت « 2 » و بيعت بكرد * مدينى برآسود از اين در نبرد گزين بو هريره در آن جايگاه * نيابت گرفت و سپه شد به راه 1135 سوى مكّه شد بسر « 3 » از آن جايگاه * از او گشت قثّم گريزان به راه بَر او بسر ارطاة « 4 » شد كامكار * ستد بيعت از مردمِ آن ديار ابو موسى اشعرى ز آن امير * گريزان گرفتار شد خيره خير از او بسر « 5 » موجب بپرسيد ، گفت : * « هراسان بُدم از شما در نهفت زِ بهر حكمّين و آن گفت‌وگو * كه آرد معاويه‌ام بَد به رو » 1140 به دو بسر « 6 » گفت : « اندر اين ژرف‌كار * بَر اويَست منّت ترا بىشمار كه گرنه ز جهل تو بودى چنين * كجا گشتى او در خلافت گزين چرا بايدت زو هراسان شدن ؟ * از اين كار بايد تن‌آسان شدن » ستد بيعت از وى و كَردش رها * به ملك يمن كرد آنگاه را عبيد اللّه آن جايگه بود سَر * كه عبّاس بودى مَر او را پدر 1145 گريزنده گشت از بَرِ آن سپاه * كسان ورا كرد شامى تباه « 7 » بر آن مملكت بسر « 8 » شد كامكار * بر او راست شد شاهىِ آن ديار چو زين آگهى شد بَرِ مرتضى * دو لشكر گزين كرد رزم‌آزما به حارث ز پشت قدامه « 9 » سپرد * وَهبّ ابن مسعود ديگر ببرد به مكّه يكى برد از ايشان سپاه * دگر در مدينه درآمد ز راه
هامش
( 1 ) ( ب 1131 ) . منظور ، « جابر بن عبد اللّه انصارى » ، « امّ سلمه بنت ابى امية » . ( 2 ) ( ب 1133 ) . در اصل : دعوت نكرد . ( 3 ) ( ب 1135 ) . در اصل : شذ بشر . مصراع دوم ، در اصل : كشت قيم . ( 4 ) ( ب 1136 ) . در اصل : بشر ارطاه . ( 5 ) ( ب 1138 ) . در اصل : ازو بشر . ( 6 ) ( ب 1140 ) . در اصل : به دو بشر . ( 7 ) ( ب 1145 ) . بسر ، دو كودك عبيد اللّه بن عباس را سر بريد . نام آن دو كودك عبد الرحمان و قثم بود . ( طبرى 6 / 2676 ) ( 8 ) ( ب 1146 ) . در اصل : مملكت بشر . ( 9 ) ( ب 1148 ) . در اصل : ز بست قدامه ، « منظور ، جارية بن قدامه سعدى » . « وهب بن مسعود الخثعمى » .