حليهء مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه
كنون حليهاش بايدم شرح داد * كه چون بود در شكل آن پاكزاد
1235 به بالا ميانه بُد آن نامور * به رو سرخ چهره به خوبى چو خور
به تن سخت فربه شكم پُر بزرگ * دو چشمش پُر از خون و بينى سترگ « 1 »
كشيده موى روى و خرماىگون * دو بازو به كردار سيمين ستون
بَر و سينهاش پهن و گردن ستبر * به قوّت ، چو روباه پيشش هزبر
ميانِ سرش اصلع و مو دراز * ز كَستى دو گيسو از آن داد ساز
1240 به گفتار شيرين به كردار خوب * جدا از بدى و بَرى از عيوب
فتادى به دل گه گهى با مزاح * به جدّ يافتى زو جهانى فلاح
از او نآمدى كار جز راستى * كه بودى به دل دشمنِ كاستى
به مردى چنو كس ز نسلِ بشر * نه آمد ، نه آيد به گيتى دگر
ز علم و ز زهد و ز لطف و عطا * ز هركس فزون داده بهرش خدا
1245 بَر او هرزمان صدهزار آفرين * ز ما تن به تن باد تا روزِ دين
ذكر ازواج و اولاده ، رضى اللّه عنهم
ز ازواج و اولاد آن نامور * كنون داد خواهم به خوبى خبر
بُد او كرده نُه زن ، مهين فاطمه * كه بودش پدر پيشواى رمه
امامه « 2 » كه زينب بُدى مادرش * ز بو العاص فرخنده بُد گوهرش
به حكم وصيّت پس از خاله ، گشت * زن مرتضى و به عهدش گذشت
1250 دگر خوله بودى حنيفى « 3 » گهر * چو ليلى كه مسعود بودش پدر
چو اسماء بنت العميس « 4 » آنكه او * از او پيشتر داشت بو بكر شو
هامش
( 1 ) ( ب 1237 ) . در اصل : مؤ روى و خرما و كون .
( 2 ) ( ب 1248 ) . : امامه بنت أبو العاص بن ربيع .
( 3 ) ( ب 1250 ) . : خوله بنت جعفر بن قيس حنفيه . مصراع دوّم : ليلى بنت مسعود بن خالد .
( 4 ) ( ب 1251 ) . : اسماء بنت عميس الخثعميه .