به پوزش از ايشان شدند صلحجو * نهادند از آنجا سوى شام رو
دگر گُرد ضحّاك بن قيسِ « 1 » شير * سوى باديه با سپه شد دلير
كه در راهِ مُلك عراق و حجاز * ز حج دارد اقوام را جمله باز
در آن كار ضحّاك شد تندخو * خرابى بر آن ره همى كردى او
1100 منازل بسى كرد زيروزبر * بينباشتى چاهها سربهسر
ز قومِ على بدرقه هركه بود * برآوردى از جايشان دود زود
چو از واقصه تا سه روز آن سپاه * بَر اينگونه كردند خرابى به راه
خبر شد به پيش على ز آن سران * سپاهى فرستاد جنگاوران
شده حجر عدّىّ حاتم « 2 » امير * برفتند بَرسان غرّنده شير
1105 به پيش زرود اين « 3 » دلاور سپاه * بديشان رسيدند بر طرف راه
بسى جنگ كردند و شامى سپاه * گريزنده گشتند از آوردگاه
از آنجا سوى شام رفتند باز * وز اين كار بر حاجيان شد دراز
در آن سال از اين ره كسى حج نكرد * ز بَهر خرابى و بيمِ نبرد
دگر شد يزيد ابن شجره « 4 » به راه * به ميرى به مكّه به دل رزمخواه
1110 در او ابن عبّاس بودى امير * كه قثّم « 5 » بُدى نام آن شيرگير ( 300 )
به ميرى حجّاج و كردن نماز * دو مهتر يكايك شدند رزمساز
در آن كار گشته ميانجى سران * نماندند خونريز باشد در آن
هامش
( 1 ) ( ب 1097 ) . : ضحاك بن قيس الفهرى .
( 2 ) ( ب 1104 ) . : حجر بن عدى كندى .
( 3 ) ( ب 1105 ) . در اصل : ررور اين . زرود ، موضعى بىآب در راه مكهء معظمه . ( غياث اللغات ) طبرى « تدمر » آورده است .
( 4 ) ( ب 1109 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ سحره .
( 5 ) ( ب 1110 ) . در اصل : كه قيم . در طبرى 6 / 2673 آمده است : ابو معشر نيز روايتى چنين دارد كه على به سال سى و نهم عبيد اللّه بن عباس را به سالارى حج فرستاد . معاويه نيز يزيد بن شجره رهاوى را فرستاد كه سالار حج باشد و چون در مكه فراهم آمدند ، منازعه كردند و هيچكس از آنها تسليم ديگرى نشد و دربارهء شيبة بن عثمان بن ابى طلحه توافق كردند . امّا به گفتهء ابو الحسن اين درست نيست و ابن عباس تا وقتى على ( ع ) كشته شد ، در مراسم حج سمتى نداشت . به گفتهء او كسى كه با يزيد بن شجره منازعه كرد قثم بن عباس بود . بعضى هم گفتهاند عبد اللّه بن عباس سالار حج بود .