ز حارث ، زياد ابيه آن زمان * بسى جنگ جست او از « 1 » آن مردمان
از آن پس از ايشان فراوان بكشت * نمودند او را به پيكار پشت
سوى رامهرمز « 2 » از آن جايگاه * سپردند آن قوم گمراه راه
1040 على ميرىِ فارس از روى داد * بفرمود دادن به جنگى زياد
زياد ابيه « 3 » و گزين يك سپاه * بدان ملك رفتند پيكارخواه
به فرمان او معقل « 4 » و چند تن * برفتند بر جنگ آن انجمن
فرستاد معقل بديشان چنين * كه : « من با شما يكزبانم در اين
بدان آمدم تا به هم رزمساز * شويم كين عثمان ستانيم باز »
1045 بدانديش ايمن شد از كارِ او * به نزديك او زود بنهاد رو
گرفتش سبك معقل چارهگر * ز تن دور كَردش هم آنجاى سر
فرستاد پيش على در زمان * شد آن مملكت ايمن از بدگُمان
درآمد سراسر به حُكم زياد * در او دادِ رادىّ و دانش بداد
مكر كردن معاويّه بر مرتضى على جهت پژوهش احوال
معاويّه مىخواستى كارِ خويش * بداند كه چون بود خواهد ز پيش
1050 كه پيروز گردد ازو وز على ؟ * كه را بهره ز آن است بىحاصلى ؟
ز عِلم على جُست شايست باز * كه آگه نبودى دگر كس ز راز
نشايست پرسيد روشن ازو * معاويه گشت اندر آن چارهجو
درافگند آوازهء مرگِ خويش * كسان را روان كرد چندى ز پيش
به كوفه شدندى مَر آن مردمان * بگفتندى اين پيش او آن زمان
1055 چو آوازهها شد پياپى در اين * در آن كار گفتا على اينچنين :
« معاويه چون بگذرد زين سرا * نگشته ز خون ريش رنگين مرا »
چو پاسخ معاويه بشنيد ، گفت : * « از اين گشت خواهيم با كام جفت
هامش
( 1 ) ( ب 1037 ) . در اصل : جست و از .
( 2 ) ( ب 1039 ) . در اصل : رام هرمزد .
( 3 ) ( ب 1041 ) . در اصل : زياد ؟ ؟ ؟ اببه .
( 4 ) ( ب 1042 ) . : معقل بن قيس الرياحى .