به من بازگردد همى ، بىگمان * سرآيد به زودى مر او را زمان » ( 299 )
پُرامّيد گشته ز گفتارِ او * به كشورستانى درآورد رو
1060 سپاهى به نعمان بن بشر داد « 1 » * سوى عينتمرش فرستاد شاد
زِ قومِ على ، مالك كعبِ « 2 » شير * در آن مُلك بُد با سپاهى دلير
چو از شام اين لشكر آمد ز راه * گريزنده گشتند او را سپاه
حصارى شد آن مهتر نامدار * مدد كرد از مرتضى خواستار
فرستادن معاويه لشكرها به استخلاص ولايات
على خواست از كوفيان ياورى * نشد ياورش كس در آن داورى
1065 نكوهش على كرد بر كوفيان * به خطبه درون كرد نفرين عيان
مر اين خطبه از خطبههاى نكو * بود ز آنكه باشد ز تلقين او « 3 »
مدد چون نرفتى ز پيشِ على * به پيكار شد مالك « 4 » از پُردلى
ز شبگير تا شب ز دشمن نبرد * همى جُستى آن نامبردار مرد
شبانگه بَر او خواست آمد شكن * ز موصل رسيدند يك انجمن
1070 به ياريگرى پيش آن نامدار * از آن شاميان را تبه گشت كار
گمان برد شامى ز پيشِ على * سپاه آمدش ياور از پُردلى
از اين بيم شامى ز آوردگاه * سپردند سوى معاويّه راه
هامش
( 1 ) ( ب 1060 ) . در اصل : بسر داد . : نعمان بن بشير الانصارى .
( 2 ) ( ب 1061 ) . : مالك بن كعب الهمدانى الأرحبى .
( 3 ) ( ب 66 - 1064 ) . على به منبر برآمد و سخنى آهسته كه شنيده نمىشد ، بر زبان راند و مردم گمان بردند كه او خداى را مىخواند . سپس صداى خود را بلند كرد و گفت : اما بعد يا اهل الكوفة ، أكلما اقبل منسر من مناسر اهل الشام اغلق كل امرئ بابه و انجحر فى بيته انجحار الضب و الضبع الذليل فى وجاره ؟ اف لكم لقد لقيت منكم يوما انا جيكم و يوما [ اناديكم ] فلا اخوان عند النجاء و لا احرار عند اللقاء ( اى مردم كوفه ، آيا هرگاه دستهاى از دستههاى مردم شام روى آورد ، هرمردى از شما در خانهاش را ببندد و چنان كه سوسمار و كفتار زبون به لانهء خويش مىرود ، در خانهاش پنهان گردد ؟ اف بر شما باد ، راستى كه گرفتار شما شدهام ، هم روزى كه با شما راز مىگويم و هم روزى كه [ شما را مىخوانم ] پس نه برادرانى هستيد هنگام راز گفتن و نه آزادمردانى هنگام برخورد . ( تاريخ يعقوبى 2 / 101 )
( 4 ) ( ب 1067 ) . : مالك بن كعب الهمدانى الأرحبى .