1000 معارض نماندش در آن بوموبَر « 1 » * ز دولت درآورد در زير پَر
حرب لشكر مرتضى على با سپاه معاويه جهت نصرت
وز اينرو به كوفه على مرتضى * دُژم شد ز قتل دو پاكيزه را
محمّد يكى بود و مالك دگر * زِ كار خلافت بپيچيد سر
از اين داشت از كارها دست باز * نمىرفت ديگر به كارى فراز
ز بصره از اين ابن عبّاس گُرد * به كار نصيحتگرى رَه سپرد
1005 زياد ابيه « 2 » اندر آن جايگاه * به فرمانِ او شد اميرِ سپاه
سپاهى معاويّه از ملك شام * فرستاد با سازوبرگى تمام
سپهدار عبد اللّه حضرمى « 3 » * برفتند تازان به بصره زمى
از آن مردمان گشت پنهان زياد * نيارست كردن ز پيكار ياد ( 298 )
خبر رفت پيش على ز آن سران * مدد خواست از كوفيان اندر آن
1010 نكردند يارى در آنش كسى * اگر چند جستند از ايشان بسى
على لشكرى از عرب برگزيد * فرستاد آنجا چنان چون سزيد
شده اعين ابن مجاشع « 4 » امير * سوى بصره رفتند از آنجا چو شير
و ليكن شكسته از آن بوموبر * نهادند پيش على باز سر
على باز از كوفيان مرد خواست * نشد باز كارش از آن قوم راست
1015 ز اتباع خود لشكرى مرتضى * فرستاد و گشتند رزمآزما
بر آن مردمان جاريه « 5 » بود سر * كه بودى قدامه مر او را پدر
سپاه معاويه را ز آن سپاه * بَد آمد بَر او بيشتر شد تباه
تبه گشت عبد اللّه حضرمى * به قوم على گشت باز آن زمى « 6 »
هامش
( 1 ) ( ب 1000 ) . پر ( كذا فى الاصل ) .
( 2 ) ( ب 1005 ) . زياد بن أبيه - زياد بن ابى سفيان .
( 3 ) ( ب 1007 ) . در اصل : عبد اللّه حصرمى .
( 4 ) ( ب 1012 ) . در اصل : اعين ابن محاسع : اعين بن ضبيعه مجاشعى .
( 5 ) ( ب 1016 ) . در اصل : مردمان حارثه : جارية بن قدامة السعدى .
( 6 ) ( ب 1018 ) . در اصل : عبد اللّه حصرمى . مصراع دوم : در اصل : باران ز مى .