تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
معاويه پس عمرو را با سپاه * به شاهى فرستاد آن جايگاه معاوية ابن حديج « 1 » و سپاه * شدند ياور او را بر آن طرف راه به جنگ محمّد شدند بادْوار * محمّد نُبد مردِ آن كارزار 985 در آن از على خواست ياور به جنگ * على را دل از كار او گشت تنگ فرستاد پاسخ به پيشش چنين * كه از تو ستوه آمدم اندر اين اگر مىتوانى نگه دار مصر * و گرنه بيا زود و بگذار مصر به كارت مرا رنجه چندين مدار * كه پَرواى كارت ندارم ز كار محمّد از او گشت از اين نااميد * به جنگ بدانديش لشكر كشيد 990 بسى جنگ كردند هردو سپاه * بسى مردم از هردو رو شد تباه سپاهِ محمّد سرانجام كار * هزيمت شدند از صف كارزار محمّد ز آوردگه بىسپاه * به ويرانه‌اى گشت پنهان به راه برادرش از عمرو « 2 » خونش بخواست * ولى با قضا نآمدش كار راست معاويّة ابن حديج « 3 » از نبرد * زِ ناگه در آنجا به دو بازخورد 995 تبه كردش و در تن بارگى * نهاد و بسوزيد يكبارگى ازو عَمرو كردى « 4 » از اين بازخواه * چنين گفتش آن گُردِ لشكرپناه : « چو در كين عثمان ز عمّزاد خويش * به جو خون روان كردم از بهر كيش ز بيگانه آزرم چُون كردمى « 5 » * كه روزش به سر برنياوردمى » چو كارِ محمّد چنين گشت زار * بر آن مملكت عمرو شد كامكار
هامش
( 1 ) ( ب 983 ) . در اصل : معاوية ابن خديج ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 993 ) . منظور « عبد الرحمان بن ابى بكر » . وى جزو سپاه عمرو بن عاص بود . ( 3 ) ( ب 994 ) . معاوية بن حديج گفت : « مىدانى با تو چه مىكنم ، ترا در شكم خرى مىكنم و آن را با تو آتش مىزنم » محمد گفت : « اگر چنين كنيد ، از اين‌گونه كارها با دوستان خدا بسيار كرده‌اند ، اميدوارم خداى اين آتش را براى من خنك و سلامت كند چنان كه براى دوست خود ابراهيم كرد . براى تو و دوستانت نيز چنين كند كه براى نمرود و ياران او كرد . خدا ترا و يارانت را و پيشوايت معاويه را و اين را ( به عمرو بن عاص اشاره كرد ) به آتش سوزانى بسوزد كه خاموشى ندارد و هروقت كاستى گيرد ، خدا شعلهء آن را برافروزد . ( طبرى 6 / 2634 ) ( 4 ) ( ب 996 ) . در اصل : عمر كردى . ( 5 ) ( ب 998 ) . در اصل : خون كردمى .