نهادند تيغ اندر آن دشمنان * كسى را ندادند از ايشان امان
چو زيشان به يك ره برآمد دمار * بفرمود جُستن در آن كارزار
950 يكى را كه در دستِ او استخوان * نبود آفريده خداىِ جهان
چنين گفت : « دادم پيمبر خبر * گروهى شوند از تو پرخاشخر
كه باشد چنين مردى اندر ميان * و ليك از تو آيد بر ايشان زيان
بُوند اهل دوزخ مَر آن مردمان * ترا مزد باشد در آن بىگُمان »
بجستند ذو النون لقب بُد يكى * بر اينگونه ز آن كشتگان بىشكى « 1 »
955 در اين جنگ از لشكرِ مرتضى * تبه گشته بُد هفت جنگآزما
بر آيين اسلام تجهيزشان * بفرمود كردن زِ هرچيزشان
ولى دشمنان را هم آنجا رها * بماندند كشته فگنده به جا
نه تجهيز كرد و نه در خاك كرد * فتاده بماندندشان در نبرد ( 297 )
در اين حرب حيدر ز كارِ نماز * فروماند چون گشته بُد رزمساز
960 نمازش قضا خواست گشتن از آن * اشارت به خورشيد كرد آن زمان
كه برگشت و كرد او نمازش ادا * از آن پس فرو شد به امر خدا
ذكر محمّد بن ابى بكر در امارت مصر و قتلش
محمّد كه بو بكر بودش پدر * چو بر مصر شد پادشا سربهسر
ز تدبير قيس اندر او سركشيد « 2 » * سوى چار شير [ او ] « 3 » نبرد آوريد
هامش
( 1 ) ( ب 954 ) . ذو الثديه ، عبد الملك بن ابى حره گويد : على به جستجوى پستاندار ( ذو الثديه ) برون شد . سليمان بن ثمامه حنفى و ريان بن صبره نيز با وى بودند ، ريان او را بر كنار رود ، در گودالى ميان چهل يا پنجاه كشته پيدا كرد .
( طبرى 6 / 2613 ) . و در العبر 1 / 631 آمده است : على فرمان داد تا از ميان كشتگان مخدج را بيابند ( اين مخدج را چيزى چون پستان بر سينهها بود ) . رسول خدا ( ص ) نشانههاى او را بيان كرده بود كه از زمره خوارج باشد . او را در ميان كشتگان يافتند . على در شگفت شد و تكبير گفت ، و مردم نيز عبرت گرفتند .
ذو الثديه ، حرقوص بن زهير ، يكى از رؤساى خوارج كه در حرب نهروان به دست امير المؤمنين على ( ع ) كشته شد و رسول اكرم از پيش خبر وى داده بود و او را ذو اليدية نيز گفتهاند و وجه تلقيب آنكه او به جاى يك دست پارهاى گوشت داشت و بعضى گفتهاند وى حبشى و نام او نافع بوده است . ( لغتنامه دهخدا )
( 2 ) ( ب 963 ) . مصراع اول ، « قيس بن سعد بن عباده انصارى » .
( 3 ) ( ب 963 ) . در اصل [ او ] نيامده است .