تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
بَر او گرد شد لشكرى بىشمار * به پيكار حيدر برآراست كار بر آن بود در شهر كوفه سپاه * درآرد ، شود از على رزمخواه 925 على بود بر عزمِ شام آن زمان * به جنگ معاويّه رفتى دمان زِ كار خوارج چو آگاه گشت * سوى نهروان بُرد لشكر ز دشت به نزديكِ آن قوم پيغام كرد * كه : « از من چرا جُست بايد نبرد » بگفتند : « زيرا كه در كارِ دين * دو فاسق بَر اين كار كردى گزين وز آن كار كافر شدى بىگمان * از آن جنگجو گشته‌ايم اين زمان » 930 على گفت : « بود آن سخن از شما « 1 » * نبود اختيارى بدان دَر مرا اگرچه بدان نيست كافر كسى * نبود اندر آن كار جَهدم بسى به اكراه دادم رضا اندر آن * كه بر من سپه خواست شد بدگمان اگر مىشماريد آن را گناه * هم از خود شويد اندر آن رزمخواه چو بود از شما اصل آن ماجرا * زِ من جنگ جوييد اكنون چرا ؟ » 935 بگفتند : « ما نيز آن روزگار * شديم كافران اندر آن خيره‌كار كنون توبه كرديم و پذرفت دين * تو هم از نوى شو مسلمان در اين و گرنه ز تو جنگجو بىگمان * شويم و سر آريم بر تو زمان » على گفت : « در كودكى دينپذير * شدم ، دل نكردم از آن هيچ سير مبادا كز اين كار بر من رقم * توان زد به گيتى ز بيش و ز كم 940 اگر چند تجديد ايمان رواست * ز من خواستن اين‌چنين بر خطاست ز پيكار كردن مرا با شُما * چه باك است گرديم رزم‌آزما » چو اين پاسخ آمد بدان مردمان * برفتند چندى سپاه آن زمان سوى خانه‌ها بازگشتند زود * از آن جنگ و آن صلح دورى نمود دگر نوفل اشجعى « 2 » با سران * على را شدند رام و فرمانبران 945 از آن ششصد افزون [ بُدى ] بر هزار « 3 » * نمودند اصرار بر كارزار بُد عبد اللّه ابن وهب پيشرو * ببستند پيكار و برخاست غو على گفت تا لشكرش حلقه كرد * گرفتندشان در ميان در نبرد
هامش
( 1 ) ( ب 930 ) . در اصل : سخن از سما . ( 2 ) ( ب 944 ) . : فروة بن نوفل اشجعى . ( 3 ) ( ب 945 ) . در اصل : از آن ششصد فرون بر هزار .