چو آمد به پيش على اين سخن * از آن كرد لعنت بَر اين پنج تن
معاويه و عمرو عاص مُحيل * ابو اعور سلّمى « 1 » را ؟ ؟ ؟
910 دگر عبد رحمن خالد گُهر * چو ضحّاك بن قيس آمد دگر
همه روزه بعد از نماز آن زمان * همى كرد لعنت بَر اين مردمان « 2 »
چو پيش معاويّه شد اين خبر * همى كرد لعنت به پنج دگر
على مرتضى و دو پورِ گزين * نبيرهء پيمبر حسن با حسين
دگر ابن عبّاس و مالك دگر * كه اشتر بُد « 3 » آن نامور را پدر
915 ولى لعنت مرتضى ماند باز « 4 » * پس از قتل او تا زمانى دراز
حرب مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، با خوارجيان به نهروان « 5 »
چو شد سال تاريخ بر سى و هشت * در او كار كوشش دگرگونه گشت
زِ بهر حَكم شبث « 6 » بن ربعرى * شد و با على كرد جنگاورى
كه : « كار حكمين چرا اختيار * شُدت تا از آن رفتت از دست كار ؟ »
ز كوفه بَر او گِرد شد لشكرى * از اين در سخن گفت هرمهترى
920 سوى نهروان رفت و چندى سپاه * بپيوست با او ز هرجايگاه
چو نوفل كه بُد اشجعى « 7 » در گُهر * چو عبد اللّه ابن وهب بُد دگر
دگر نامداران وگر « 8 » مهتران * كه بودند در كشورِ خود سران
هامش
( 1 ) ( بيت 909 ) . در اصل : ابو اعور اسلمى را ؟ ؟ ؟ . صورت درست كلمهء اخير بر بنده روشن نيست .
( 2 ) ( ب 909 - 911 ) . در طبرى 6 / 2592 ، آمده است : چنان شد كه على وقتى نماز صبح مىكرد ، در نماز صبح مىگفت :
« خدايا ، معاويه و عمرو و ابو اعور سلمى و حبيب [ حبيب بن مسلمه فهرى ] و عبد الرحمان بن خالد و ضحاك بن قيس و وليد را لعنت كن . »
( 3 ) ( ب 914 ) . در اصل : كه استر بذ .
( 4 ) ( ب 915 ) . عمر بن عبد العزيز بن مروان ، دستور ترك لعن على بن ابيطالب ( ع ) را به اطراف و اكناف نوشت .
( تاريخ يعقوبى 2 / 268 )
( 5 ) عنوان . نهروان ، شهركى بوده است ، ميان بغداد و واسط ، بر جانب شرقى دجله ( معجم البلدان ) .
( 6 ) ( ب 917 ) . در اصل : حكم شبث ؟ ؟ ؟ . « شبث بن ربعى » .
( 7 ) ( ب 921 ) . : فروة بن نوفل اشجعى .
( 8 ) ( ب 922 ) . گر - يا .