تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
چو معلوم دارى كه از ظلم زار * تبه گشت عثمان در آن روزگار معاويّه او راست چون خون و پى * سِزد گر نكويى كنى بَهر وى بَر اين آيت از حُكمِ پروردگار * كنى كار و او را كنى اختيار 885 كه هركو شود كُشته از ظلم خوار * وليّش بود بعد از او اختيار كز اين كار گردد مرادت روا * به هرچيز خواهى از آن پيشوا » نه از بَهر آن گفت عمروش چنين * كه نصب خلافت كند اندر اين يكى آن‌كه عزل على اختيار * كُند زين حكايت مر آن خيره‌كار به دو گفت بو موسى : « اى چربگو * به خيره بَر اين راه چندين مَپو 890 ولىّ پور باشد نه قوم و تبار * پسر هست چندى ورا نامدار معاويّه او را ولىّ چون شود * از اين‌رو به دو كس چرا بگرود » به دو عمرو گفتا : « به گفتارِ تو * خلافت بود حقّ فرزند او به باطل عَليّش گرفته به دست * روا نيستش در خلافت نشست تو اكنون چه بينى در اين كار را * خلافت سزاوار باشد كِرا ؟ » 895 چنين گفت ك : « آن هردو را اين زمان * كنم خلع نزديكِ اين مردمان به شورى شود ديگرى اختيار * كه مردم رها گردد از كارزار » به نزديك مردم نهادند سر * يكى ساده‌دل ديگرى حيله‌گر ابو موسى اوّل يكى خطبه كرد * به انگشترى كرد تشبيه مرد كه : « از گردن مرتضى سرورى * فگندم چو ز انگشت انگشترى 900 ورا خلع كردم از اين سخت‌كار * كه گردد كنون ديگرى اختيار » دوم خطبه برخواند عمرو آن زمان * به انگشتِ [ خود ] كرد « 1 » نسبت همان كه : « دادم معاويّه را سرورى * چو انگشت را دادن انگشترى خلافت سپردم به دو در جهان * بدين عزل و نصب‌اند گُوا مردمان » برآورد ابو موسى افغان از اين * كه : « باهم نگفتيم اوّل چنين » 905 به هم اندر آويختند آن زمان * ز هم برگرفتندشان مردمان به رنجش ز هم بازگشتند زود * وز اين كار كينه دو رويه فزود ( 296 ) معاويّه را بعد از آن شاميان * خليفه همى خواندند آن زمان
هامش
( 1 ) ( ب 901 ) . در اصل : بانكشت كرد .