تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
كه از بَهر « 1 » آيت گزيدن چنين * شدند آن دو مهتر بَر ما گزين بدين كار كافر نگردد كسى * نبايد از اين خيره گفتن بسى وگر نيز ناكردنى بود اين * شما كرده‌ايد اين حَكم را گزين نبودم من اين كار را خواستار * شما را حَكَم شد به حُكم اختيار 865 كسى مىنپذرفت گفتارِ من * كه بودند فريبنده آن انجمن كنون صبر بايد بدين كار كرد * كه تا خود چه خواهند گفت آن دو مرد اگر راستى ز آن ميان آشكار * نگردد كنيم آن زمان كارزار »

حكم حكمين و قايم شدن فتنه در خلافت

بدين گفته آن فتنه آرام كرد * وز اين كس نجستند از وى نبرد چو آمد به سر وعدهء هشت ماه * برفتند هردو حَكم سوىِ راه 870 به مرزى كه بُد دومه جندل « 2 » به نام * بسى از سران عراقى و شام زِ هريك طرف مرد بُد چارصد * زِ بهر گواهى چنان چون سِزد به دل عمرو مىخواست در آزمون * بداند بدانديش را پايه چون به صحرا برون رفت با او به هم * كه تنها سگالش كند بيش‌وكم « 3 » چو گشتند دور از بَرِ مردمان * به دو گفت : « گويمت سرّى نهان » 875 ابو موسى آورد در پيش گوش * سپرده ز جهلش به دو جان و هوش نگفت آن‌كه : « در جايگاهى چنان * چه حاجت كه گويد سخن كس نهان » ؟ به دانش از آن عمرو نشناختش * در آن آلت خويشتن ساختش به دو گفت : « در كينِ عثمان ترا * فزون سعى بودى در اين ماجرا همى مردمان را بر آن داشتى * به جا كين او خوار بگذاشتى 880 اگرچه نرفتت مَر آن كار پيش * ز كوشش نمودى ز نيكى خويش در اين از تو نيكى پذيرفته‌ايم * بدين روز و شب نيكيت گفته‌ايم
هامش
( 1 ) ( ب 861 ) . در اصل : بهر ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 870 ) . دومة الجندل ، موضعى است ميان شام و مدينه ، و مشهور آن است كه حكمين در اذرح ، از بلاد شام گرد آمدند . ( تاريخ فخرى 124 ) ( 3 ) ( ب 873 ) . ابو موسى اشعرى .