چو دادى كنون اين سعادت مرا * در اين كن به روزى شهادت مرا »
بگفت اين و در جنگ شد پرشتاب * بر او تشنگى كارگر شد زِ تاب
گزين هاشم عتبه وقّاص « 2 » راد * مر او را يكى شربت شير داد
بخورد و ز تصديق سيّد سَخُن * ز دانش در آن حالت افگند بُن
785 بپرسيد هاشم از او حال ، گفت : * « چنين گفت با من نبى در نهفت « 3 »
شوى كُشته « 4 » بر دست ياغى سپاه * پسين روزيت شير باشد به راه »
در اين بود تيرى زِ شَستِ عدو * بَر او آمد و شد بدان كُشته او
مرادش روا گشت از دادگر * وز آن راست شد قول فخرِ بَشر
بلى مصطفى هرچه گفت آنچنان * بُود بىگمانى به هردو جهان
790 چو پيش معاويّه زين گفتوگو * بگفتند ، پاسخ چنين داد او
كه : « ياغى على « 5 » را شمارم در اين * چو او آوريدش بدين جنگ و كين »
به دو گفت عمرو : « 6 » « اين دليلى بَدَست * ز تو نشنود هركه او بخردست »
از آن پس على همچو غرّنده شير * به نزديكى قلب آمد دلير
خروشيد ك : « اى مردِ رزمآزما * جفاجو معاويّه ، تيره را
795 چرا رنجه دارى چنين خلق را * زِ بَهر يكى خون در اين ماجرا
چو قتّال عثمان و خصم خودم * شمارى از اين مردمان در بَدم « 7 »
بيا تا بگرديم با همدگر * كه تا خود كرا بود خواهد ظفر »
هامش
( 2 ) ( ب 783 ) . : هاشم بن عتبة بن أبى وقاص مرقال .
( 3 ) ( ب 5 - 784 ) . وى و پدرش از نخستين كسانى بودند كه به اسلام گرويدند و در راه نشو دين خداوند رنج و عذاب فراوانى متحمّل شدند و نخستين كسى در اسلام بود كه مسجد بنا كرد و آن مسجد ( قبا ) در مدينه بوده است .
از پيغمبر اكرم ( ص ) دربارهء عمار نقل كنند كه فرموده است : عمار را گروه گمراهان به قتل خواهند رساند .
مجموعا 62 حديث به عمار بن ياسر نسبت داده شده است . به سبب زهد و تقواى بسيارى كه داشت در ادبيات فارسى نمونه و مثالى از تعبّد و پرهيزكارى گشته است . ( لغتنامه دهخدا )
( 4 ) ( ب 786 ) . در اصل : سوى كشته .
( 5 ) ( ب 791 ) . در اصل : كه باعى على .
( 6 ) ( ب 792 ) . در اصل : كفت عمر .
( 7 ) ( ب 796 ) . در اصل : مردمان درندم .