شدند هفت بخش آن سپه همچنين * ابو اعور سلّمى « 1 » بُد مهين
عبيد اللّه « 2 » آمد دُوم نامور * كه فاروق بودى مَر او را پدر
سيم عبد رحمن خالد « 3 » گُهر * حبيب ابن مسلم دگر نامور
715 دگر حمزهء مالك و ذو الكلاع « 4 » * دگر شرحبيل « 5 » سمط ، شد نزاع
به ذى الحجّه هرروز يك نامور * شدى از بدانديش پرخاشخر
ز شبگير تا شب نمودى زِ كوه * همى جنگ جُستى دو رويه گروه
چو شب تيره گشتى به بنگاه رو * نهادندى آن لشكر رزمجو
چنين تا كه ذو الحجّه آمد به سر * دو لشكر ز هم بود پرخاشخر
720 چو سال سى و هفتم آمد پديد * سپه در محرّم ز جنگ آرميد
على را گُمان بود شامى سران * به گفتار گيرند از آن كين كران
بفرمود تا عُدى حاتمى « 6 » * رود با بزرگانِ يثرب زَمى
به پيش معاويه و شاميان * گشايند اندر نصيحت زبان
برفتند ايشان و با آن سپاه * بگفتند چندى از اين كار و راه
725 معاويه را گفت عدى چنين : * « چو در دانشى از مهان بهترين
ز كارِ هوا راه دانش چرا * گذارى چنين خيره زين ماجرا
على را كه از تو به هرچيز بيش * بود پايگه در ميان قريش
مخالف شوى وز خدا و رسُول * نترسى به ديگر سَرا زين فضول
برانديش از اين كار و خلقى هلاك * به خيره مكن « 7 » اندر اين كار پاك
730 كه كس بر على بىگمانت گُزين * نخواهند كردن چه كوشى درين
جز آن نيست زين كار بهروزيت * كز اين روزِ « 8 » طلحه شود روزيت »
هامش
( 1 ) ( ب 712 ) . در اصل : ابو اعور اسلمى .
( 2 ) ( ب 713 ) . عبيد اللّه بن عمر بن خطّاب .
( 3 ) ( ب 714 ) . عبد الرحمان بن خالد بن الوليد المخزومى ، حبيب بن مسلمه فهرى .
( 4 ) ( ب 715 ) . در اصل : دو الكلاع . منظور « مرة بن ذو الكلاع حميرى » .
( 5 ) ( ب 715 ) . در اصل : شرحبيل شمط شذ . : شرحبيل بن سمط الكندى .
( 6 ) ( ب 722 ) . : عدى بن حاتم الطايى .
( 7 ) ( ب 729 ) . در اصل : بحيره مكن .
( 8 ) ( ب 731 ) . در اصل : كرين روز .