چنان حملهاى كرد بر ميمنه * كه از جا برفتند خيل و بُنه
بشد مالك اشتر نامدار * كه با ميمنه بردشان برقرار
760 على اندر آمد به يارى به جنگ * ببردند از روى خورشيد رنگ
چنان حمله كردند بر شاميان * كه شامى كنارى گزيد از ميان
به پيش معاويّه حمله رسيد * همى خواستى ز آن هزيمت گزيد
نكردش رها عمرو عاص اندر آن * بيستاد در قتلگه با سران
فتادند در يكدگر همچو ديو * به صفّين برآمد « 1 » ز صَفّين غريو
765 ده و بند و گير و بِكُش بر فلك * رسانيد از آوردگه يكبهيك
سرافراز عبد اللّه ابن بديل « 2 » * ز قوم على چون يكى زنده فيل
در اين حال با خوار مايه سپاه * بزد بر معاويّه در قلبگاه
معاويّه پنداشت هست او على * درآمد به پيكارش از پُردلى
گرفتندش اندر ميان شاميان * بَر او خواست آمد از ايشان زيان
770 زياد ابن نضر « 3 » و سپاهى دلير * به ياريش با مالك آمد چو شير
از آن ورطه كردند او را خلاص * برآورد فرياد از اين عمرو عاص
كه : « اى نامداران و گُردانِ شام * درآمد سرِ بَدگمانشان به دام
كه در قتل عثمان ز مالك بَتَر * نبود ايچ جنگآزمايى دگر
چو آورد پاى خودش سوى گور * برآريد از جان او زود شور »
775 عبيد اللّه عمّر و ذو الكلاع « 4 » * از او جنگ جستند بر روى راغ
ولى هردو بر دست آن رزمخواه * بر آن دشت گشتند ناگه تباه
پس عمّارِ ياسر ز قوم على * درآمد به پيكار از يكدلى
ز شامى سپه كرد چندى تباه * نيايش در آن كرد پيش آله
كه : « يا رب تو دانى در اين كار دين * اگر ديدمى جنگ بهتر از اين
780 بدان رفتمى تا به كار غزا « 5 » * بدانم ز پيش تو « 6 » بودى جَزا
هامش
( 1 ) ( ب 764 ) . در اصل : ز صفين برآمذ .
( 2 ) ( ب 766 ) . عبد اللّه بن بديل بن ورقاء الخزاعى .
( 3 ) ( ب 770 ) . در اصل : زياد بن نصر .
( 4 ) ( ب 775 ) . در اصل : ذو الكلاغ . عبيد اللّه بن عمر بن خطاب ، مرة بن ذو الكلاع .
( 5 ) ( ب 780 ) . در اصل : به كار عزا .
( 6 ) ( ب 780 ) . مصراع دوم : در اصل : ؟ ؟ ؟ ز بيش تو .